نتيجه بحث احسان
1- قاعده احسان در برابر احسان يك قانون عمومي در منطق قرآن است كه خدا ، خلق و همه ي بندگان را شامل مي شود .
2- طرف احسان بنده خداوند كريمي است كه امواج رحمتش سرتاسر عالم هستي را فرا گرفته و اكرام و انعامش شايسته ي ذات اوست نه هم وزن اعمال بندگان .
3- بايد در برابر احسان و نيكي ديگران ما نيز نيكي كنيم .
4- يكي از فلسفه هاي قيامت اجراي عدل و جزاي احسان ها است .[1]
احسان خدا به بنده نعمت است
در ادامه آيه خداوند از بندگان اقرار مي گيرد كه كدامين نعمتهاي پروردگارتان را انكار مي كنيد؟
چرا كه اين قانون يعني جزاي احسان به احسان خود نعمتي است بزرگ از نا حيه خداوند بزرگ ونشان مي دهد كه پا داش اودر برابر اعمال بندگان نيز در خور كرم اوست،نه در خور اعمال آنها تازه اگر آنها عملي دارند واطاعتي مي كنند آن هم به توفيق ولطف خداست وبركاتش نيز به خودشان مي رسد.[1]
بحث روايتی
در حديثي از امام صادق (ع) مي خوانيم كه فرمودند:
آيه اي در قران است كه عموميت وشمول دارد .
راوي مي گويد: عرض كردم كدام آيه است؟ فرمودند: اين سخن خداوند متعال كه مي فرمايد:
هل جزاء الاحسان الا الاحسان
احسان در قران
از بررسي آيات قرآن پيرامون واژه ي احسان موارد ذيل مستفاد مي شود :
1- خداوند نسبت به بندگان خود احسان مي كند .
ان الله لذوفضل علي الناس (( بقره 243))
2- احسان خداوند وسيع است .
والله واسع عليم (( بقره 247 ))
3- خداوند نسبت به جهانيان لطف و احسان دارد .
ولكن الله ذوالفضل علي العالمين (( بقره 251 ))
4-خداوند به عدل و احسان و نيكي به نزديكان فرمان مي دهد .
ان الله يعمر بالعدل و الاحسان و ايتاي ذي القربي (( نحل 90 ))
5-خداوند به احسان در مورد چهار دسته امر مي كند : والدين ، نزديكان ، ايتام و مساكين وبالوالدين احسانا و ذي القربي واليتاما و المساكين (( بقره 83 ))
البته در آيه ي 36 سوره نسا دامنه احسان را فراتر از چهار دسته ي مذكور بيان فرموده است .
6- پروردگار به احسان به والدين تاكيد نموده كه نمونه هايي از آن در آيه ي 151 انعام ، 23 اسراء و 15 احقاف مشاهده مي گردد .
7-احسان موجب رضايت الهي مي شود .
والذين اتبعوهم بالاحسن رضي الله عنهم و رضوا عنه (( توبه 100 ))
8- ترسيم پاداش و احسان با احسان الهي
هل جزاء الاحسان الي الاحسان (( الرحمن 60 ))احسان چيست؟
احسان به معني نيكي ، بخشش و انعام است . راغب در مفردات مي گويد : احسان فراتر از عدل است زيرا در عدل انسان حق ديگران را پرداخته و حق خود را مي ستاند . ليكن احسان آن است كه انسان بيش از حق ديگران به آن ها بدهد و كمتر از حق خود بستاند . عدل واجب و احسان مستحب است .
شيخ طبرسي مي گويد احسان يعني نفع نيك رساندن به ديگران . كسي كه همه ي طلب خود را مي ستاند كارش نيك است ولي محسن شمرده نمي شود .در آيه ي 195 بقره احسان در پي امر به انفاق آمده است . يعني اتفاقي ارزشمند محسوب مي شود كه با احسان همراه باشد و به نيكوترين وجه صورت گيرد . بر همين اساس انفاق هايي كه مايه ي تحقير دريافت كننده آن شود ، پيام مطلوب ندارد .[1]
استفهام انکاری
مي دهد . و اما نكته ي ديگري كه از ساير آيات استفاده مي شود كه احسان خدا بيش از احسان بنده است و اضافه بر جزاي اعمال اوست . در اين آيات متعرضش نشده مگر اين كه بگوييم احسان از ناحيه خداي تعالي وقتي تمام مي شود كه بيشتر از احساني باشد كه محسنين و نكوكاران در راه او مي كنند . پس جمله ي ( الاالاحسان ) دلالت بر اين زيادتي هم دارد .[1]
نعمتهای معنوی بهشت
لذات باطني ، عرفاني و روحاني بهشت از ديگر نعمت هايي است كه خداوند به مومنين و محسنين درجه ي اول ( مقربين) و محسنين درجه ي دوم ( اصحاب يمين ) عطا مي كند .
از آيات قرآن 26 نعمت معنوي مستفاد مي شود .
1. عبور از جهنم ، ديدن اهل دوزخ و گذشتن از جهنم :
اينان به خاطر عذاب نشدن لذت مي برند و خدا را سپاس گزاري مي كنند . شايان ذكر است جهنم كساني را كه قابليت جذب شدن دارند ، به درون خود مي كشد .
2. آمدن بهشت به سوي المتقين
و ازلفت الجنه المتقين
بهشت به سراغ آنان مي رود و از ايشان استقبال مي كند .
3. درهاي بهشت به روي مومنين باز است و معطلي ندارند .
بر عكس دوزخيان كه بايد براي رسيدگي و ورود به جهنم ساعاتي چند معطل بمانند . آيات آخر سوره ي زمر مويد اين موضوع است .
4. در بدو ورود به بهشت ماموران بهشتي كه در راس آن ها جناب رضوان است به استقبال آنان
مي آيند و ندا سر مي دهند :
سلام عليكم طبتم
5. ابلاغ سلام پروردگار به اهل بهشت توسط رضوان
سلام قول من رب الرحيم
6. وقتي وارد مي شوند و آن همه نعمت هاي الهي را مي بينند مي گويند : اگر خدا ما را هدايت
نمي كرد ما لياقت بهشت نمي يافتيم .
الحمدالله الذي هدانا لهذا و ما كنا لنهتدي لولا ان هدانا الله
7. از چشمه اي كه در ابتداي بهشت قرار دارد به نام كوثر به بهشتيان تعارف مي كنند . خاصيت آب اين چشمه زايل شدن هر نوع خستگي ، نگراني ، كينه و حسادت احتمالي و دلسوزي براي دوزخيان مي باشد .
8. گروهي از ملائكه به بهشتيان مژده مي دهند خوف و حزني در اين جا نيست .
لا خوف عليكم و لا انتم تحزنون
9. توسط ملائكه مژده مي دهند كه شما در اين جا جاودانيد .
10. لغو ، دروغ و گناه در آن جا وجود ندارد .
لا يسمعون فيها لغوا و لا تاثيما
11.
12. همه به منتهاي آرزوي خود مي رسند .
13. امنيت به معناي تام كلمه در آن جا حكمفرماست .
ان المتقين في مقام الامين
14.
اخوانا متقابلين
15. روبروي هم نشسته اند و از ديدن يكديگر لذت مي برند.
علي سرر متقابلين
16. همه شاد و دل خوشند .
فرحين من اتاهم الله من فضله
17. همه ذكر واحدي دارند كه عبارت است از :
سلام ، الحمدالله ، سبحان الله
شايان ذكر است همه ي كلمات در قيامت از بين مي رود به جز سه كلمه فوق الذكر
18. تكريم شخصيت بهشتيان به حد اعلا صورت مي پذيرد .
اولئك في الجناه المكرمون
19. همنشيني با اوليا و دوستان خدا همانند پيامبر ، ائمه معصومين و غيره
و چه نعمتي از ديدار آنان بالاتر كه به حق مصداق اين مصرع است كه :
چه خوش بود كه بر آيد ز يك كرشمه دو كار
20. همنشيني با ملائكه مقرب خداوند همانند جبرائيل ، ميكائيل ، اسرافيل ، عزرائيل
كراما برره
21. همه از هم راضي و خشنودند .
راضيه مرضيه
22. بهشتيان به لقاء و ديدار پروردگار نائل مي شوند .
23.خدا بهشتيان را به حضور مي پذيرد .
اهل الجنه جيران الله
24. اجازه ي نظر افكندن به خداي تعالي داده مي شود .
الا ربهم ناظره
25. از سوي خدا خطاب مي رسد كه بياييد و در جمع و كنار من قرار گيريد .
عند الملك المقتدر
سعدي شيرازي به زيبايي هر چه تمام تر در قالب يك بيت به اين نكته اشاره نمود :
رسد آدمي به جايي كه به جز خدا نبيند بنـگر كه تا چه حـد است مقـام آدميت
26. بهشتيان به هم كلامي با خدا مي رسند . به عبارت ديگر كليم الله مي شوند .[1]
ادامه ی آيات
هل جزاءالاحسان الااحسان { فباي الاء ربكما
تكذبان {و من دونهما جنتان { فباي الاء ربكما تكذبان { مدها متان{ فباي الاء ربكما تكذبان {فيهما عينان نضاختان { فباي الاء ربكما
تكذبان {
آيا پاداش نيكويي و احسان جز نيكويي و احسان است ؟ { الا اي جن و انس كدامين نعمت هاي پروردگارتان را انكار مي كنيد ؟{ و جز آن دو بهشت دو بهشت ديگر است { الا اي جن و انس كدامين نعمت هاي پروردگارتان را انكار مي كنيد ؟{ كه درختان آن دو بهشت در منتهاي سبزي و خرمي است . { الا اي جن و انس كدامين نعمت هاي پروردگارتان را انكار مي كنيد ؟{ در آن دو بهشت ديگر هم دو
چشمه ي آب گوارا مي جوشد { الا اي جن و انس كدامين نعمت هاي پروردگارتان را انكار مي كنيد ؟{
بررسی تاثیر جنسیت دنیوی در حیات اخروی
مطالعه ي دقيق آيات قرآن نشان مي دهد كه ضابطه ي حتمي و تغيير ناپذير ثواب و عقاب
( ايمان و عمل صالح ) است و جنسيت كمترين تاثيري در اين زمينه ندارد . نه مرد بودن شرط ورود به بهشت است و نه زن بودن مانع بهشتي شدن است . حتي مذكر بودن يا مونث نبودن كمترين اولويتي در دستيابي به سعادت اخروي محسوب نمي شود . به زبان دقيق تر در زمينه ي دستيابي به سعادت جاويد ، عدالت به معناي تساوي مطلق بر انديشه ي اسلامي حاكم است . زن و مرد در امكان خوشبختي و معاد روحاني كمترين تفاوتي با هم ندارند . ضابطه ي جاري و معيار عمومي ( حسن فعلي و حسن فاعلي ) است . مراد از حسن فعلي ارتكاب عمل صالح و كردار نيكو است و مراد از حسن فاعلي ايمان و باور به خداوند و آخرت است .
آيات صفحه بعد تساوي زن و مرد را در حيات اخروي و عدم تاثير جنسيت دنيوي در قيامت را اثبات مي كند :
سوره غافر آيه40 : هر كس ناپسندي مرتكب شود ، جز به مانند آن جزا نيابد و هر كس كار شايسته انجام دهد اعم از مرد يا زن و مومن باشد ، آنانند كه وارد بهشت مي شوند و در آن جا بي حساب روزي مي يابند .
سوره توبه آيه 72 :خداوند به مردان مومن و زنان مومن وعده ي بوستان هايي را داده است كه جويباران از فرودست آن جاري است كه جاودانه در آنند .
سوره نحل آيه 97 : هر كس از مرد و زن كه كار نيك كند و مومن باشد به زندگاني پاك و پسنديده اي زنده اش مي داريم و بهتر از آن چه كرده اند پاداششان را مي پردازيم .
سوره فتح آيات 5 و 6 :تا سرانجام مردان مومن و زنان مومن را به بوستان هايي كه جويباران از فرودست آن جاري است در آورند كه جاودانه در آن جا هستند . سيئاتشان را از ايشان بزدايد و اين نزد خداوند رستگاري بزرگي است و تا مردان منافق و زنان منافق و مردان مشرك و زنان مشرك را كه در باره خداوند بد انديشند ، عذاب كند ، گردش بد روزگار بر آنان باد و خداوند بر آنان خشم گرفته و لعنت آورده و براي ايشان دوزخ را آماده ساخته است و بد سرانجامي است .
نتايجي كه بر آيات فوق و ساير آيات مرتبط ( مانند حديد آيات 12 و 13 ، احزاب آيه 25 و ... ) مترتب است به قرار زير مي باشد .
كيفر كردار ناپسند بيش از آن نيست . اما پاداش كردار پسنديده ، افزون بر آن است .
شرط رستگاري علاوه بر كردار پسنديده ، ايمان است ، ايمان به خدا و روز جزا
محاسبه ي اعمال آدميان به عدالت صورت مي گيرد و به اندازه ي زره ي ناچيزي به كسي ستم روا نمي رود .
خداوند از سيئات و لغزش هاي صاحبان ايمان در مي گذرد .
در وصول به بهشت روزي بي حساب ، تحصيل رضوان الهي كه برتر از بهشت اوست ، حيات طيبه ، بخشش از سيئات و لغزش ها ، برخورداري از نور الهي در ظلمات قيامت و مغفرت و اجر الهي بين زنان مومن و مردان مومن هيچ تفاوتي نيست .
در برخورداري از عذاب ، غضب الهي و جهنم بين زنان منافق و مشرك با مردان منافق و مشرك هيچ فرقي نيست .
در ثواب و عقاب اخروي عدالت به معناي تساوي بين زنان و مردان برقرار است و جنسيت دنيوي كمترين دخالتي در معاد ندارد . زن و مرد همانند يكديگر از زاويه ايمان و عمل
صالح محاسبه مي شوند . همانند يكديگر مشمول رحمت و غفران و بخشش مي گردند . همانند يكديگر مستوجب عذاب مي شوند . همانند هم برخورداري از رستگاري و سعادت ، نور و بهشت رضوان و حيات طيبه مي گردند .
تمثيل زيبايی از پروردگار
ذكر ياقوت و مرجان در مورد حوريان بهشتي تمثيلي زيبا از خداوند است . زيرا ياقوت به سرخي و صفا و درخشندگي معروف و مرجان به سفيدي و زيبايي شهره و كنار هم گرفتن اين دو و آميزش
رنگ ها به هم بسيار و زيبا و چشمگير است .
1- زنان بهشتي ، هم عفيف و پاكدامن هستند .
2- زنان بهشتي ، باكره و دست نخورده اند .
3- زنان بهشتي ، لطيف و زيبا هستند .
4- بهشتيان داراي تمايل جنسي مي باشند .
5- جن نيز داراي غريزه ي جنسي است .
6- تمايل انسان به پاكي ، بكارت و زيبايي همسر ، خواسته اي اصيل است نه تمايلي تلقيني و
زاييده ي فرهنگ و محيط
7- زنان بهشتي غير از همسران بهشتيان در دنيا مي باشند .
اول عفت زن و بعد زيبايي او[1]صفات همنشينان بهشتی(حور عين)
1- ابكارند دوشيزه و دست نخورده
2- فعال ، محرك و طواف اند دائما به دور حبيب خود چرخانند .
3- از همنشين پذيرايي مي كنند .
4- استقبال كننده و خوش آمد گويند .
5- مغني هستند . آواز خوانند .
آواز آن ها تحميد ، تسبيح ، تهليل و تقديس است .
6- سقايت مي كنند .
شراب طهوري كه از ساقي اصلي ( خدا ) گرفته اند و زائل كننده غم و شادي فزاست ، در چهار ظرف صحاف ( قدح ) – اكباب ( تنگ ) – اباريق ( گلاب پاش ) – آئينه ( جام ) كه جنس آن ها از نقره ، طلا و شيشه است به بهشتيان تعارف مي كنند .
7-
پلاكي بر سينه ي خود دارند كه نوشته : انت حبيبي و انا حوراء
8- گردنبند ياقوت و دستبند طلا دارند .
9- تردند.
10- مخلد و جاودانند .
11- پاكيزه و تميز و مطهرند .
12- به قول فيض كاشاني : 70 حوله بر دوش دارند از نورها و رنگ هاي مختلف
13- پلك چشم كوتاه دارند .
14- خوش صورت و خوش سيرتند .
15- چشم گير و دلربا
16- به تعداد نيكي ها از اين ها به مومن مي دهند .
17- مانند ياقوت و مرجانند .
18- مانند لولو مكنون هستند . ( مرواريد در نيامده )
19- مانند بيض مكنون هستند . ( مانند تخم شترمرغ لطيف و زيبايند .)
20- مانند لولو منثورند . ( پراكنده و زياد )[1]
همسران بهشتی
يكي از نعمت هايي كه خداوند به بهشتيان اعطا فرموده ، همسران شوهر دوست بهشتي است كه خصوصياتي را دارا مي باشند .
خداوند ما به ازاي درجات هشتگانه ي بهشتي كه عبارتند از :
1- دارالسلام 2- دارالمتقين 3- جنت الخلد 4- جنت عدن
5- جنت الماوا 6- جنت النعيم 7- جنت العاليه 8- جنت الفردوس
نام هاي هشتگانه اي براي اين همسران بهشتي برگزيده است :
الف - ازواج مطهره همسراني پاك و زيبا
ب- حور موجود سيمين تن
ج- حور عين موجود سيمين تن چشم سياه
به گونه اي كه سياهي چشم كامل و سفيدي چشم كامل است و خمار و بيمار ناميده مي شود و چشم خمار و بيمار بسيار در اشعار شعرا به كار رفته است .
من به خال لبت اي دوست گرفتار شدم
چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم
د – قاصرات الطرف پلك كوتاه چشم
ه- مقصورات في الخيام منحصر به همنشين خود هستند
و- خيرات حسان نيك صورتان نيك سيرت
ز- غلمان تركه اي ، نورس ، نوجوان
ح-ولدان نورس و حالت ولدان بودنش را حفظ كرده[1]
جايگاه ميوه در شعر پارسی
اهميت ميوه ها به عنوان نعمت پروردگار در همه ي جايگاه ها نمود دارد و اين مساله در شعر شيرين فارسي نيز ديده مي شود . شاعران زبر دست در قالب ابياتي نغز و زيبا به وجوه مختلف ميوه ها پرداخته اند كه به شعرهاي يكي از شعرا كه جنبه ي طنز نيز دارد اشاره مي گردد :[1]
نـقـل تـر بهتـرين محـافل توت است
در چشم شكم نگار خوشگل توت است
درمـان دل و دواي روده تـوت اســت
يعني پدر هزار مسـهل تـوت اســت
شاتوت :
شاتوت كه هم غذا و هم قوت مرا
بهتـر ز هـزار جـعبه كـمپوت مرا
خواهـم همه دم دچار صفرا باشم
تـا از پـس هم دهند شاتوت مرا
خيار :
كـاكـل به سـر خيـار نيكوست مكن
اين گل كه شكفته بر سر اوست مكن
اين سيـد سـبز پوش را پوست مكن
اي دوسـت لبـاس از تن دوست مكن
هشدار كه ميوه هاي كالك نخوري هر گوجه ي ترش و زالزالك نخوري
گرمك بخور و زتاب گرما به هراس گرما خوردت اگر كه گرمك نخوري
انجير :
انـجيـر كـه از دوري رويـش كـسلم با مهر رخش سرشته شد آب و گلم
اين ميوه كه بي دانه ي او خوبتر است دامي است كه بي دانه كند صيد دلم
ميوه های در دسترس
كلمه (جنا) به معناي ميوه ي رسيده اي است كه وقت چيدنش شده باشد و كلمه ي ( دان ) ( در اصل داني ) بوده ، اسم فاعل از مصدر ( دنو ) با ضمه دال و نون و تشديد واو است كه به معناي نزديكي است .
پس داني يعني نزديك و معناي جمله اين است كه ميوه هاي چيدني درختان بهشتي نزديك و در دسترس است .[1]
تکيه گاه بهشتيان
كلمه ي ( فرش ) به ضمه فاء وراء جمع فواش است و كلمه ي ( بطائن ) جمع بطانه است كه معني باطن و جوف هر چيز است ، در مقابل آن ظهائر جمع ظهاره است كه به معناي ظاهر و سطح بيروني آن است . ( لذا آستر جامه را بطانه و رويه ي آن را ظهاره مي گويند . )[1]
كم اهميت ترين جنس هاي آن جهان پر ارزش ترين جنس اين جهان است . اكنون بايد فكر كرد كه متاع پر ارزش آن چگونه است .
قدر مسلم اين است كه مواهب الهي در سراي ديگر چيزي نيست كه در الفاظ ما بگنجد و يا حتي قدرت تصور آن را داشته باشيم . تنها شبحي از دور در لابلاي اين گونه آيات پر معني براي ما تجلي
مي كند .[2]
بحث لغوی
1-
2- يك نوع ميوه ي تابستاني ، يك نوع ميوه ي زمستاني
3- يك نوع كوچك ، يك نوع بزرگ
4- يكي خشك و يكي تر
لازم به ذكر است هيچ يك از تفاسير فوق دليل روشني ندارد ، اين اندازه مسلم است كه
ميوه هاي بهشتي كاملا متنوع و گوناگونند و هر كدام از ديگري بهتر و جالب ترند .[1]
حضرت علامه در اين زمينه مي فرمايند :
يعني در آن دو بهشت از هر ميوه اي دو زوج هست و منظور از دو زوج دو صنف است و بعضي از مفسرين در باره ي اين دو صنف ميوه گفته اند يك صنف از آن ميوه هايي است كه آن را مي شناسند . چون آن ها را در دنيا ديده بودند و صنف ديگري هست كه را نمي شناسند . چون در دنيا نبوده و نديده بودند ، بعضي ديگر وجوهي گفته اند . ولي در خود آيه ي شريفه هيچ دليلي بر هيچ يك از آن وجوه نيست .[2]
ادامه آيات
فيهما من كل فاكهه زوجان { فباي الاء ربكما
تكذبان {متكئين علي فرش بطائنها من استبرق و جني الجنتين دان { فباي الاء ربكما تكذبان { فيهن قاصرات الطرف لم يطمثهن انس قبلهم و لا جان{ فباي الاء ربكما تكذبان {كانهن الياقوت و المرجان { فباي الاء ربكما تكذبان {
در آن دو بهشت از هر ميوه اي دو نوع است { الا اي جن و انس كدامين
نعمت هاي پروردگارتان را انكار مي كنيد ؟ { در حالتي كه بهشتيان بر بسترهايي كه حرير و استبرق آستر آن هاست تكيه زده اند و ميوه ي درختانش در همان تكيه گاه در دسترس است .{ الا اي جن و انس كدامين نعمت هاي پروردگارتان را انكار مي كنيد ؟ { در آن بهشت ها زنان زيباي باحيايي است و دست هيچ كس پيش از آن ها بدان زنان نرسيده { الا اي جن و انس كدامين نعمت هاي پروردگارتان را انكار مي كنيد ؟ { آن زنان حوري گويي ياقوت و مرجانند { الا اي جن و انس كدامين نعمت هاي پروردگارتان را انكار
مي كنيد ؟ {
پاداشهای مادی ومعنوی بهشت
بقره 25 :
اسكان در باغ هايي كه از زير درختانش نهرهايي جاري است .
هر زمان كه ميوه اي اراده كنند خواهند يافت .
ميوه هايي كه براي آن ها مي آورند همه از نظر خوبي و زيبايي به مانند يكديگرند .
بقره 214 :
نه ترسي بر آن هاست .
نه غمگين مي شوند .
آل عمران 133:
وسعت بهشت آسمان ها و زمين است و براي پرهيزكاران آماده شده .
آل عمران 136 :
انعام 127 :
خشنودي خدا از آن ها و خشنودي آن ها از خدا ( معنوي )
رستگاري بزرگ ( معنوي )
اعراف 19 :
مسكن امن و امان نزد پروردگار
نساء 122 :
توبه 72 :
رحمتي از ناحيه ي پروردگار و رضايت بخش ( معنوي )
هود 23 :
تاريكي و ذلت آن ها را نمي پوشاند .
رعد 35 :
فرشتگان از هر دري بر آن ها وارد مي گردند.
ابراهيم 23 :
كهف 117 :
با دستبندهايي از طلا آراسته مي شوند .
لباسي سبز از حرير نازك و ضخيم بر تن مي كنند .
بر تخت ها تكيه دارند .
هرگز گفتار لغو و بيهوده نمي شنوند.
جز سلام سخني در آن جا نيست .
روزي آنان در بهشت مقدر است .
يس 56 :
به نعمت هاي خدا مشغول و مسرورند .
زخرف 71 :
ورود به بهشت همراه با همسران در نهايت شادماني
احقاف 14 :
تزويج حورعين
نهرهايي كه بد بو نشده اند / نهرهايي از شير كه طعم آن دگرگون نشده/ نهرهايي كه مايه ي لذت نوشندگان است / نهرهايي از عسل مصفا
قمر 54 :
جام هايي پر از شراب طهور
الرحمن 56 :
تكيه بر فرش هايي با آسترهايي از ديبا و ابريشم
الرحمن 62 :
زناني كه جز به همسران خود عشق نمي ورزند و كسي با آن ها تماس نگرفته اند
الرحمن 72 :
الرحمن 76 :
حورياني كه در خيمه هاي بهشتي مستورند .
واقعه 12 :
تكيه بر تخت هايي كه با بهترين و زيباترين پارچه هاي سبز رنگ پوشانده اند .
واقعه 25 :
پذيرايي با شراب طهور و توسط قدهها و كوزه ها و جام هايي از نهر هاي جاري بهشتي
شرايط بهشتی شدن
ايمان و انجام كارهاي شايسته
بقره 214 :
تسليم خدا بودن
نيكوكاري
موفقيت در آزمايش هاي الهي
مائده 65 :
به پاي داشتن نماز
پرداخت زكات
ايمان به رسولان الهي
كمك به همنوعان با ارائه ي قرض الحسنه
راستگويي
آل عمران 185 :
مجاهدت در راه خدا
صابر بودن به مفهوم واقعي آن
نساء 13 :
پرهيز از پروردگار
نساء 57 :
اطاعت از خدا و پيامبر او
اعراف 43 :
عمل صالح
مريم 63 :
توبه واقعي از اعمال زشت و گناهان
رحمن 48 :
خداترسي
درخت
درخت محبوب دنیا وآخرت
اگر در فرهنگ ملل مختلف نشانه و دوستي ، صلح ، دانش ، تقدس و ... بوده و هست ، در باورهاي آئيني ، ديني و ملي ما ايرانيان نيز درخت از ديرباز از جايگاه ويژه اي برخوردار بوده است .
موارد ذيل نمونه هايي از اهميت درخت در جهان خاكي است :
درخت نماد دوستی بین کشورها
درخت ون ( زبان گنجشك ) كه امروزه در زمين سفارت فرانسه كاشته مي شود نماد همبستگي و دوستي در ملت فرانسه و آمريكا و نشانه سپاس گذاري ملت فرانسه از مردم آمريكاست
درخت نماد مذهبی
در دين مسيح نيز درخت از قداست خاص برخوردار بوده و هست . در كتاب مقدس انجيل بارها از درخت حيات ، درخت دانش و غيره ياد شده است . درخت ابراهيم در نزديكي هبرون فلسطين كه ياد اجداد گذشته و ابراهيم را در اذهان زنده نگه مي دارد . اين درخت بلوطي است به نام Quercus Calliprions كه در حال حاضر فقط بخشي از آن باقي مانده است .
در 12 اگوست مراسم درختكاري در شينتوشرين و معبد بودائيان در حومه ي هيروشيما انجام مي شود . در اين مراسم مذهبي درخت را به روش سنتي ژاپني ها مي كارند . در اطراف نهال دو سنگ بزرگ را فرو مي كنند و معتقدند اين سنگ ها آب را مهار و جمع آوري مي كنند .
مي گويند حضرت بودا در زير درخت انجير معابد Ficus Religiosa متولد شد و در زير آن روانش از آفتاب حقيقت ، نيرو گرفت .
درخت سمبل فرهنگ
( مقدونيه ) بر منع تخريب درختان سرو سفارش شده است .
نقوش برجسته و تصاوير به دست آمده از تمدن هاي آشوريان و مصريان مبين آن است كه درختان جايگاه و منزلگاه خدايان بوده اند .
درخت انار به عنوان سمبل ازدواج ، عشق ، آفريدن و باربري منسوب به (هدا) الهه قدرت و ثروت بوده است .
آتنه الهه ي دانا يي و صنعت به بشردرخت زيتون هديه نموده است .
درخت بلوط و درخت سيب منسوب به ( آپلون ) خداي نور و بيد ، گردو ، مورد و سدر منسوب به ( آرتميس ) الهه نجابت و شكار بوده اند .
در ميتولوژي آلمان درخت زيزفون به ( فري) الهه نگهبان عشق و ازدواج تعلق داشت .
در ايران از درختاني كه بسيار مورد احترام ايرانيان بوده مي توان از درخت چنار نام برد . نمونه اي از اين احترام ، چنارهاي مقدس در چهار گوشه ايران را مي توان نام برد .
در كتاب سفر نامه شاردن و سايرين ، از درختان نارون و شمشاد نيز به عنوان درختان مقدس و همين طور از درختان سرو و زيتون كه هميشه سبز هستند به عنوان درختان بهشتي نام برده شده
است .[1]
مسکن بهشتی
در رواياتي از پيامبراكرم (ص) كه توسط فيض كاشاني ذكر شده مسكن اهل بهشت را به اين صورت وصف نموده اند :
"قصرهايي از لولو و مرجان و در هر قصر 70 غرفه از ياقوت سرخ و خشتي از طلا و خشتي از نقره و خاك آن از زعفران . در هر غرفه سالن پذيرايي از زمرد سبز ، منبرهايي از ياقوت سرخ مرصع به لولو سفيد . درهر سالن يك تخت وسيع بر هر تخت 70 فرش زمردين ، بر هر فرش يك حورالعين ، در هر غرفه 70 سفره ، برهر سفره 70 نوع خوردني .
غرفه هاي بهشتي و قصرهاي آن به گونه اي است كه باطنش از ظاهرش و ظاهرش از باطنش پيداست چون بسيار لطيف است.
فخر الدين عراقي در اين زمينه سروده است :
ازصـفـاي مــي و لطـافـت جـام بـه هـم آمـيخته جام و مـدام
كه همه جام است نيست گويي مـي يا مدام است نيست گويي جـام
بهشت به گونه اي است كه خستگي ايجاد نمي كند چون تنوع و تكثر در آن هست .[1]
نكته :
آيه ي 46 تا 61 مربوط به محسنين درجه 1 ( مقربين ) كه خدا را فقط به خاطر خودش عبادت كرده اند مي باشد .
چشمه های بهشتی
از آنجا كه يك باغ سرسبز و خرم و با طراوت ، علاوه بر درختان بايد چشمه هاي آب جاري داشته باشد در آيه ي بعد مي افزايد : " در آن دو بهشت دو چشمه به طور مداوم جريان دارد " . باز در برابراين نعمت همان سوال مطرح مي شود : " كدامين نعمت از نعمت هاي پروردگارتان را انكار
مي كنيد؟"
گرچه در آيه هاي فوق سخن از چگونگي اين دو چشمه به ميان نيامده ،تنها تعبيري از آن به عنوان " نكره " ديده مي شود كه در اين گونه موارد دليل بر عظمت و اهميت است ولي بعضي از مفسران اين دو چشمه را به چشمه هاي " سلسبيل " و " تسنيم " كه به ترتيب در
آيه هاي " 18 دهر " و " 27 مطففين " آمده تفسير كرده اند و گاه گفته شده يكي از اين دو چشمه ، چشمه" شراب طهور" و چشمه دوم ، چشمه " عسل" است كه هر دو در آيه 15 سوره محمد (ص)آمده است.
اگر ما " جنتان " را در آيات گذشته به معني بهشت معنوي و مادي تفسير كنيم ، طبعا اين دو چشمه نيز يكي معنوي ( همچون چشمه معرفت ) و ديگري چشمه مادي ( همچون چشمه هاي آب زلال شير ، عسل و شراب طهور ) است .[1]
آيا توان انکار هست؟
پس از ذكر دو آيه اي كه گذشت و خداوند نعم بهشتي و تنوع آن را مطرح نمود باز خطاب معروف " فباي الاء ربكما تكذبان " را تكرار مي نمايد كنايه از اين كه آيا اين نعم گسترده و گوناگون خدا ، قابل انكار است ؟
تنوع در بهشت
" ذواتا " تثنيه " ذات " به معني صاحب و دارنده است .
" افنان " جمع " فنن " ، در اصل به معني شاخه هاي تازه و پربرگ است و گاه به معناي " نوع " نيز بكار رفته است و در آيه ي مورد بحث در هريك از اين دو معني ممكن مي باشد استعمال شده باشد .
شاخه هاي پير و جوان و خشكيده هستند و در صورت دوم اشاره به تنوع
نعمت هاي بهشتي و انواع مواهب آن است . استعمال در هر دو معني نيز بي مانع است . اين احتمال هم وجود دارد كه درختان بهشتي به گونه اي هستند كه در يك درخت شاخه هاي مختلفي است بر هر شاخه نوعي از ميوه ها .[1]
مفسرين در معناي دو بهشت تفاسير گوناگوني گفته اند كه مشروح آن درالميزان به روايت ذيل آمده است :
تفسير دوم – يك بهشت باغي است كه بيرون قصر دارد . يك بهشت باغي است كه داخل قصرش دارد .
تفسير سوم – دو بهشت جداگانه از هم هستند تا هرگاه از اين بهشت خسته شد به بهشت ديگر رود تا لذتش به حد كمال برسد .
تفسير پنجم – يك بهشت در برابر اعمال صالحه واطاعتهايي كه كرده ، يك بهشت در برابر ترك گناهاني كه مي توانسته است مرتكب شود .
تفسير ششم – يك بهشت جسماني و يك بهشت روحاني است .
تفسير هفتم – يك بهشت را به خاطر استحقاقي كه دارد به او مي دهند و يك بهشت را فقط به عنوان تفضل ، ارزانيش مي دارد .
حضرت علامه ، تفسير آخر را بهتر از ساير تفاسيرمي دانند و دليل آن را آيه ي ذيل مي دانند :
" لهم ما يشاون فيها و لدنيا مزيد " ( ق – 35 ) مومنان هر چه بخواهند در بهشت دارند ولي ما اضافه هم مي دهيم .
عده اي ديگر نيز عقيده دارند كه چون مخاطب ، جن و انس هستند هريك از اين دو بهشت به گروهي از آنها تعلق دارد .
معنای جنت
جنت يعني مستور و پوشيده چون مستوراست از انواع نعمتها و لطفهاي خداوندي .اين لفظ
145 بار در قرآن بكار رفته همانند كلمه ي نار و اين خود اعجاز عددي قرآن مي باشد از مثالهاي ديگر آن مي توان به موارد ذيل اشاره كرد :
كاربرد كلمه زكات به اندازه بركات
دنيا به اندازه آخرت ( 115 بار )
ماه ( قمر) به اندازه شهر (12 بار )
انسان وآرزوی بهشت
انسان هميشه خواستار دانستن اتفاقات پس از مرگ بوده و در قبال دستيابي به اخبار آن جهان اقداماتي انجام داده است و بحث جنت از اين مساله مستثني نمي باشد .
دانته شاعر ايتاليايي با الهام از كتب مقدس در قالب شعر كتابي به نام كمدي الهي نوشته و در آن به بحث برزخ ، جهنم و بهشت پرداخته است.
كتاب مذكور داراي 100 بند و مشتمل بر 1200 بيت به زبان ايتاليايي مي باشد .
مسلمين به شكل واقعي آن و توسط قرآن از آن آگاهي مي يابند چون خدا گوينده ي مصدق است لذا واقعيت دارد . [1]
شان نزول آیه
فواید خوف از خدا
1. عامل پيشگيري از گناه در رسيدن به بهشت است .
2. چنانچه سرچشمه خوف ، معرفت و شناخت مقام پروردگار باشد ، در آخرت در امان است .
3. وسيله ي در امان ماندن از همه ي خوف ها در آخرت است .[1]
حضرت علامه در بيان معني خوف در آيه ي مذكور مي فرمايند :
پس از آنچه گذشت روشن گرديد آن كساني از جن و انس كه جمله " و لمن خاف " اشاره به ايشاناست عبارتنداز اهل اخلاص ، آنهايي كه خاضع در برابر جلال خداي تعالي هستند و او را بدين جهت عبادت مي كنند كه او الله " عز اسمه " است نه بدين جهت كه جهنم دارد و نه به طمع بهشتي و ثوابي كه مي دهد و بعيد نيست اين طائفه همان كساني باشند كه در سوره ي بعدي " آيه ي 11 سوره وافعه "بعد از آنكه مردم را سه دسته مي كند درباره ي دسته ي سوم مي فرمايد :
" والسابقون السابقون اولئك المقربون "
خوف از خدا
از آيه ي " و لمن خاف ... " به بيان اوصاف و احوال سعداء از جن و انس شروع نموده ، موضوع بحث كساني را قرار مي دهد كه از مقام پروردگارشان پروا داشتند و كلمه " مقام " مصدر و به معناي قيام است كه به فاعل خودش يعني كلمه " رب " اضافه شده و مراد به قيام خداي تعالي عليه وي ، اين است كه خداوند هنگامي كه بنده اش عملي انجام مي دهد بالاي سرش ايستاده و ناظر عمل او است .
اما نه ايستادن يك كارفرما و سركارگر بالاي سر كارگر ، بلكه معناي قيام خدا احاطه و علم خداست به آنچه بنده مي كند و ضبط عمل بنده و جزا دادن به وي است . [1]
" خوف از مقام پروردگار " يا به معني خوف از مواقف قيامت و حضور در پيشگاه او براي حساب است و يا به معني خوف از مقام علمي خدا و مراقبت دائمي او نسبت به همه انسانهاست .
مي دهد مي داند و اين توجه او را از اعمال قبيح باز مي دارد . اين كسي است كه از مقام پروردگارش خائف است وخود را از هوي و نفس باز داشته است .
تفسير سوم منظور ترس از خدا است نه به خاطر آتش دوزخ و طمع در نعيم بهشت بلكه تنها به خاطر مقام پروردگار و جلال او خائف است .
و نيز تفسير چهارمي وجود دارد كه منظور از " مقام پروردگار " مقام عدالت او است چرا كه ذات مقدس او مايه خوف نيست بلكه خوف از عدالت او است و خوف از عدالت نيز بازگشت به خوف از اعمال خود انسان مي كند . زيرا كسي كه پاك است از محاسبه اش چه باك است ؟
اين تفسيرهاي چهارگانه با هم تضادي ندارند ، ممكن است در مفهوم آيه جمع باشد . [2]
و لمن خاف مقام ربه جنتان { فباي الاء ربكما
تكذبان {ذواتا افنان { فباي الاء ربكما تكذبان { فيهما عينان تجريان { فباي الاء ربكما تكذبان {
و هر كه از مقام قهر و كبريايي خدا بترسد او را دو باغ بهشت خواهد بود .{ الا اي جن و انس كدامين نعمت هاي پروردگارتان را انكار مي كنيد ؟ { در آن دو بهشت انواع گوناگون ميوه ها و نعمت هاست .{ الا اي جن و انس كدامين نعمت هاي پروردگارتان را انكار مي كنيد ؟ { در آن دو بهشت دو چشمه ي آب روان است .{ الا اي جن و انس كدامين
نعمت هاي پروردگارتان را انكار مي كنيد ؟ {
منظره ای از جهنم
آنچه خداوند در مورد جهنم مجسم فرموده اند داراي ويژگي هاي ذيل مي باشد :
فضاي جهنم دود آلود است . ( ظل من يحموم )
داراي بيابانهايي وسيع از آتش مي باشد .
جمع اضداد مشاهده مي شوند . يعني هم به شدت سرد است و هم به شدت گرم .
بسيار تنگ و متراكم مي باشد به گونه اي كه اهل جهنم به هم چسبيده اند .
با اهلش سخن مي گويد و آنها را براي آمدن به جهنم سرزنش مي كند .
لباسي از آتش به افراد مي پوشاند .
زيرانداز و روانداز ساكنان جهنم از آهن گداخته مي باشد.
آتش آن غليظ است و شرر هم دارد . ( جرقه مي زند )
اهالي آن حالي بين مرگ و حيات دارند .
ازدرون مجرمين را مي سوزاند .
عقربهاي موجود در آن به اندازه الاغند .
موسيقي موجود در آنجا صداي سگ و گرگ است .
علاوه بر عذاب جسماني عذاب روحي هم دارد .
دائم دچار جر و بحثند .
همنشين هاي اهالي جهنم شياطين اند .
كارآنها محكوم كردن يكديگر است.
غذاي آنان از زقوم است كه هماننديك اختاپوس ريشه در آخرين طبقه ي جهنم دارد و سرهاي آن در تمامي طبقات گسترده است و سر آن گرزهاي آتشيني مانند سر شيطان وجود دارد . داراي تيغ است كه اين تيغ ها خوراك جهنميان است .
پس از خوردن تيغ ها دهان آنها زخم شده و عفونت مي كند كه اين چرك و عفونت خوراك ذيگر آنهاست .
جهنم مسوولي به نام مالك و ماموران بنام زبانيه به تعداد 19 نفر ( يا گروه ) دارد .
جهنم داراي طبقاتي است كه به ترتيب از بالا به پايين عبارتند از :
جهنم ( شكنجه گاه )
سقر ( ذوب كننده )
لظي ( زبانه كشنده )
حطمه ( بسيار شكننده )
سعير ( ملتهب و سوزاننده )
جهيم ( عظمت )
هاويه ( سقوط كرده )
واژه ی جهنم
جهنم يك كلمه ي عجمي و غير عربي است كه ممكن است فارسي و يا حبشي باشد كه در عربي وارد شده و مورد استفاده ي خداوند قرار گرفته است .
چنانچه اين واژه فارسي باشد از كلمه " گهنام " به معني شكنجه گاه گرفته شده است .
اين واژه 77 بار در قرآن آمده كه اين تعداد كاربرد كلمه ي جهنم ، مهم بودن موضوع را نشانمي دهد . در ضمن بين عدد 77 و 7 طبقه ي جهنم مي توان تناسبي يافت .[1]
ادامه ی آيات
هذه جهنم التي يكذب بها المجرمون { يطوفون بينها و بين حميم آن { فباي الاء ربكما تكذبان {
(آن روز گفته شود ) اين همان دوزخي است كه بدكاران تكذيب
مي كردند . { اينك كافران ميان آن جهنم و حميم سوزان آن
مي گردند . { الا اي جن و انس كدامين نعمت هاي پروردگارتان را تكذيب مي كنيد ؟ {
اين دو آيه حكايت گفتاري است كه در آن روز به مجرمين گفته مي شود . چيزي كه هست در جمله " يقال هذه ي جهنم التي " ، " يقال " از ابتداي آن حذف شده است .
يعني آن روز به مجرمين گفته مي شود : اين است آن جهنمي كه مجرمين تكذيبش مي كردند.[1]
" مجرمون " بيانگر اين است كه خداوند به پيامبرش (ص) مي گويد :
" اين اوصاف دوزخي است كه همواره مجرمان در اين دنيا آن را انكار
مي كنند و يا اينكه مخاطب همه ي انس و جن هستند كه به آنها هشدار مي دهد . جهنمي كه مجرمان آن را انكار مي كنند داراي چنين اوصافي است كه مي شنويد ، بايد به هوش باشيد ، عاقبت كارتان به آنجا نرسد .
باز در توصيف جهنم و عذابهاي دردناك آن مي افزايد : " مجرمان در ميان دوزخ و آب سوزان در رفت و آمدند . "
" آن " و " آني " در اين جا به معني آبي است كه در نهايت حرارت و سوزندگي باشد و در اصل از ماده " انا " به معني قوت گرفته شده زيرا آب سوزان ، به دقت و مرحله نهايي خود رسيده است .
مي افكنند .[2]
نكته :
1. مجرمان آنچه را پيوسته انكارمي كنند در برابر خود خواهند ديد .
2. جرم و گناه ، زمينه تكذيب قيامت است .
3. دوزخيان به دور عذاب مي گردند ( تا شايد راه فراري بيابند ) .
4. عدل الهي و كيفر دادن مجرم از نعمت هاي الهي است . [3]
[1] - تفسير الميزان – جلد 37 – صفحه 218
[2] - تفسير نمونه – جلد 23 – صفحه 158
[3] - تفسير نور – سوره الرحمن
ادامه ی شعر سعدی
- آماده شدن براي به خاك سپاري :
آواز در سراي در افتد كه خواجه مرد
وز بم وزير خانه پر آه و فغان شود
وز يـك طـرف كـنيز به زاري كنان شود
در يـتيـم گـوهـر يـك دانـه را ز اشك
جـزع دو ديـده پـر ز عـقيـق يمن شود
تـابـوت و پـنـبه و كفن آرند مرده شوي
اوراد ذاكـران ز كــران تـا كـران شـود
آرنـد نعـش تا به لب گور و هر كه هست
بـعـد از نـمـاز بـه سـر خـانـمان شوند
هر كس رود به مصلحت خويش وجسم ما
محبـوس و مستمند در آن خاكدان شود
6- سوال در قبر :
پـس مـنـكـر و نـكـير بپـرسندحال ما
ويـن جمـله حكم ها ز پي امتحان شوند
گـر كـرده ايـم خيـر و نماز وخلاف نفس
آن خـاكـدان تيـره به مـا گلستان شود
ور جــرم و معـصيت بـود و فسق كار ما
آتـش در افتـد به لحـد هـم دخان شود
7- حالت وراث :
يك هفته يا دوهفته كمابيش صبح و شام
بـا گريه دوسـت همدم و همداستان شود
حـلـوا سـه چـار من شب جمعه چند بار
بهـر ريـا به خـانه ي هـر گور خوان شود
وان هـمسر عزيز كه از عده دست داشت
خـواهـد كـه بـاز بـسته عقد فلان شود
ميـراث گـير كـم خرد آيد به جستجوي
پـس گفـتـگـو بر سـر بـاغ و دكان شود
در زيـر خـاك بـا غـم و حـسرت نهان شود
وان گـه كـه چـنـد سـال بدين حال بگذرد
آن نـام نـيـز گـم شـود و بـي نـشـان شود
وان صـورت لـطـيـف شـود جمله زير خاك
وان جـسـم زورمـنـد كـفي استخوان شود
وان خاك وخشت دستكش گل گران شــود
دوران روزگــار بــه مــا بـگـذرد بـسـي
گــاهـي شـود بـهـار و دگر گه خزان شود
- قيامت و رستخيز :
تــا روز رسـتـخـيـز كـه اصناف خلق را
تـنهـا ز بـهـر عـرض قـرايـن روان شـود
حـكـم خـــداي عـزوجــل كائـنـات را
در فـصـل هـر فصـيـله به كلي دوان شود
از گـفـتـن و شـنـيـدن و وز كرده هاي بد
در مـوقـف محـاسبـه يك يك عيان شود
مـيـزان عـدل نصـب كننـد از براي خلق
يـك سـرسبـك برآيدو يك سرگران شود
هر كـس نـگه كنـد به بد و نيك خويشتن
آن جـا يـكـي غـمين و يكي شادمان شود
بـنـدنـد بـاز بـر سـر دوزخ پـل صــراط
هـر كـس ازآن گـذشـت مقيم جنان شود
وآن كـس كـه از صـراط بـلـرزيـد پاي او
در خــواري و عـذاب ابـد جـاودان شـود
ايـن كـار دوسـت اسـت نداند كسي يقين
ادامه ی شعر سعدی
و آنـگه كـه چـشم برزخ ما افكند طبيب در حـال مـا چـه فـكر كند بدگمان شود
گويند فلان شراب طلب كن كه توتيا است مـا را بـدان امـيـد بـسي در زيـان شود
شـايد كـه يـك دو روز مــانـده عمـر ما وآن يـك دو روز بر سـر سود و زيان شود
يـاران و دوسـتـان چـه در فـكر عـاقبت كاحوال بسرچگونه و حال از چه سان شود
تا آن زمان كه چهره بگردد ز حال خويـش وآن رنــگ ارغـوانـي مـا زغـفران شـود
و آن رنـج در وجـود به نـوعـي اثـر كند كــز لاغــري لبـان يكـي ريسمـان شود
در ورطـه ي هـلاك فـتـد كشـتي وجـود نـيـز از عـمـل بـمـاند و بـي بادبان شود
4- رسيدن اجل و زمان قبض روح : آمـد شـد مـلائـكـه در وقـت قبض روح چـون بـنـگريم ديده ما خون فشان شـود بـايـد كـه در چـشـيدن آن جام زهرناك يـا رب مـدد بـبخش كـه ما رادر آن زمان قـول زبـان مـوافـق صـد ق جنـان شود ايـمـان مـاز غـارت شيـطـان نـگـاه دار تـا از عـذاب خـشم تـو جان درامان شود في الجمله روح و جسم ز هم منفرق شـوند مـرغ از قـفـس بـرآيـد و در آشيان شود جـان ار بـود پـليـد شـود در زمـين فرو ور پـاك بـاشـد او ز بــر آسـمـان شـود
مراحل ترک دنیا وحسابرسی از دیدگاه سعدی
1- طلب عفو :
روزي كـه زيـرخـاك تن ما نـهان شـود
و انها كه كرده ايم يكايك عيان شــود
يـا رب به فضـل خويش ببخشاي بنده را
آن دم كــه عـازم سفر آن جهان شود
2- وابستگي به دنيا :
بـيـچـاره آدمـي كـه اگـرخود هزارسال
مـهـلت بيـابد از اجل و كامران شـود هـم عـاقبـت چـو نوبت رفتن به ما رسد
باصـد هزار حسرت از اينجا روان شود
3- در بستر بيماري افتادن :
فـريـاد ازآن زمــان كه تـن نـازنين ما
بـر بـستـر هـوان فـتـد و ناتوان شود
اصـحـاب را ز واقـعـه ي مـا خبـركنند
هر دم كسي به رسم عيـادت روان شود
وآن كس كه مشفق و دلش مهربان ماست
در جـسـتن دوا بـه پـر اين و آن شود
شان نزول
ابوبصيراز امام صادق (ع) نقل مي نمايد كه اين آيه درباره ي امام قائم ( ع ) نازل شده كه مجرمين را پس ازظهور خويش از قيافه هايشان شناخته و آنها را با شمشير به كيفر خود خواهد رسانيد .
هدف از وقوع آخرت
آشكار شدن باطن همه چيز هدف وقوع آخرت است :
باطن خدا : ذات خداست كه دنيا ظرفيت آشكار شدن ذات خدا را ندارد .
انسانها و اجنه : باطني داريم كه در اين دنيا آشكار نمي شود .
اين وقوع داراي مراحلي است كه عبارتند از :
1.
2. فراخوان : تمامي كساني كه از آدم و شوان خلق شده اند توسط اسرافيل خوانده مي شوند و احدي از جا نمي ماند .
جداسازي : تحت دو عنوان محسن و مجرم از هم جدا مي شوند و اول به سراغ مجرم مي روند .[1]شيوه ی انتقال مجرمان به دوزخ
گرفتن مجرمان با موي پيش سر و پاها ، ممكن است به معني حقيقي آن باشد كه ماموران عذاب اين دو را مي گيرند و آنها را از زمين برداشته با نهايت ذلت به دوزخ مي افكنند و يا كنايه از نهايت ضعف و ناتواني آنها در چنگال ماموران عذاب الهي است كه اين گروه را با خواري تمام به دوزخ مي برند و چه صحنه دردناك و وحشتناكي است آن صحنه . [1]
[1] - تفسير نمونه – جلد 23 – صفحه 157
سيماها در روز قيامت
1. روسفيدان ( تبيض وجوه )
2. روسياهان ( وجوههم مسوده )
3. شادان ( وجوه يومئذ ناضره )
4. گرفته و غمگين ( وجوه يومئذ باسره )
5. خندان ( وجوه يومئذ مسفره ضاحكه مستبشره )
6. غبارگرفته و گرد زده ( وجوه يومئذ عليها غبره )
7. خوار و ذليل ( وجوه يومئذ خاشعه ) [1]
[1] - تفسير نور – سوره ي الرحمن
واژه شناسی:
" نواصي " جمع " ناصي " چنانكه راغب در مفردات مي گويد . در اصل به معني موهاي
پيش سر و از ماده " نصاء " به وزن " نصر" به معني اتصال و پيوستگي است و " اخذ به ناصيه " به معني پيش سر است و گاه كنايه از غلبه كامل بر چيزي مي آيد .
" اقدام " جمع " قدم " به معني پاهاست .[1]
مجرم وجزای او
مجرم كسي است كه چهار حق را ناديده گرفته است :
حق الله
حق الناس
حق طبيعت
حق خودش
( د ر رساله ي حقوق امام سجاد عليه السلام اين حقوق به تفصيل آمده است . )
براي مجرم دادگاهي تشكيل مي شود كه پنج ركن دارد :
1. قاضي ( خداوند )
2. شاهد ( خدا – اعمال – ملائكه ي رقيب و عتيد – پيامبراكرم و پيامبر هر امت – قرآن – اعضا و جوارح )
3. متهم ( انس و جن )
4. قانون ( عدل الهي )
5. شاكي ( خدا – بندگان – طبيعت – ملائكه )
شكايت نامه ي تنظيمي شامل موارد ذيل است :
چرا دين مرا ملعبه قرار دادي ؟ ( خدا )
چرا در دين من تحريف ايجاد نمودي ؟ ( خدا )
چرا بندگان را به تباهي كشيدي ؟ ( بندگان )
چرا مرا از بين بردي ؟ ( طبيعت )
چرا ما را به سياه نمودن نامه ي عملت مجبور كردي ؟ ( ملائكه ) [1]
سيما
شناسايی مجرمين از سيمای آنان
آيه مربوط در مقام پاسخ از پرسشي تقديري است كانه كسي مي پرسد : خوب وقتي از گناهانشان پرسش نمي شود پس از كجا معلوم مي شود كه گنهكارند ؟ در پاسخ فرموده : " مجرمين از سيمايشان شناخته مي شوند . " [1]
" سيما " از " سوم " به معناي نشان و علامت ظاهر است .
همانگونه كه مجرمين از سيمايشان شناخته مي شوند محسنين نيز از سيمايشان شناخته
مي شوند . [2]
وضعيت سوال کردن
قيامت يك روز بسيار طولاني است و انسان از مواقف و گذرگاههاي متعددي بايد بگذرد و درهر صحنه و موقفي بايد مدتي بايستد . طبق بعضي از روايات اين مواقف ، پنجاه موقف است . در بعضي از اين مواقف مطلقا سوال نمي شود بلكه " رنگ رخساره خبر مي دهد از سر درون " و در بعضي ازمواقف مهر بر دهان انسان گذارده مي شود و اعضاي بدن به شهادت بر مي خيزند . در بعضي از مواقف از انسانها دقيقا پرسش مي شود و در بعضي ديگر انسانها به جدال و دفاع و مخامصه بر مي خيزند . [1]
سوالي كه در آيه نفي شده و فرموده " از كسي سوال نمي شود " سوال به طور معمول و مالوف در بين خود ما انسانها است ، چنين سوالي را نفي كرده پس اين آيه منافاتي با آيه ي " وقفوهم انهم مسئولان " : ايشان را نگه داريد كه بايد بازخواست و سوال شوند . صافات – 24 ، و آيه ي " فو ربك لنسالنهم اجمعين " : پس به پروردگارت سوگند كه بطور حتم از ايشان همگي شان سوال خواهيم كرد .
حجر – 92
ممكن است مراد آيه اين باشد كه تنها از گناه سوال نمي شود . زيرا گناه خلافكار در آن روز حاضر است و اسرار دروني او آشكار . پس سوال از چيزهاي ديگر از قبيل عمر و درآمد و مصرف
مي شود و نه از گناهان انسان . [2]
ادامه ی آيات
فيومئذ لا يسئل عن ذنبه انس و لا جان * فباي الاء ربكما تكذبان*يعرف
المجرمون بسيماهم فيوخذ بالنواصي
و الاقدام*فباي الاء ربكما تكذبان *
در آن روز هيچ از گناه انس و جن باز نپرسند * الا اي جن و انس كدامين نعمت هاي خدايتان را انكار مي كنيد ؟* آن روز بدكاران به سيمايشان شناخته شوند پس موي پيشاني آن ها با پاهايشان بگيرند
* و در آتش دوزخ افكنند *الا اي جن و انس كدامين نعمت هاي خدايتان را انكار مي كنيد ؟ *
در اولين آيه بعد از حوادث تكويني قيامت ،به وضع انسان گنهكار در آن روز پرداخته و مي افزايد : " در آن روز هيچ كس از انس و جن از گناهش پرسش نمي شود . "
چرا سوال نمي كنند ؟ براي اين كه همه چيز در آن روز آشكاراست و يوم البروز است و در چهره ي انسانها همه چيز خوانده مي شود . [2]
ميزان استقبال بازديدکنندگان از لينکهای موجود در وبلاگ
| عنوان لینک | ||||
![]() | ![]() | بله | 53 | تجويد قران |
![]() | ![]() | بله | 51 | تفسیر نمونه |
![]() | ![]() | بله | 49 | اوقات شرعی |
![]() | ![]() | بله | 45 | ترتیل قران |
![]() | ![]() | بله | 45 | مدیحه سرایی اهل بیت(ع) |
![]() | ![]() | بله | 37 | مرثیه سرایی اهل بیت(ع) |
![]() | ![]() | بله | 26 | ثواب قرائت سوره ها |
![]() | ![]() | بله | 19 | پرسش پیرامون مباحث دینی |
![]() | ![]() | بله | 18 | آموزش معارف قرانی |
واژه شناسی
"ورده " و " ورد " به معني " گل " است و از آنجا كه گلها غالبا سرخ رنگ است معني سرخ را در اين جا تداعي مي كند .
مي شوند ، دگرگونيهايي كه صحنه آسمان و قيامت پيدا مي كند به آن تشبيه شده است كه گاه همچون شعله آتش سرخ و سوزان و گاه زرد رنگ و گاه سياه دودآلود و تيره و تار
مي شود .
وضعیت آسمان
براي آسمان دو اتفاق رخ مي دهد :
1. انفطار : كه به موجب آن جاذبه ي و دافعه ي موجود بين سيارات از بين رفته و كرات و اجرام سماوي از مدار خود خارج و با هم تصادف مي كنند .
2. انشقاق : كه دراثرآن ذرات كرات از هم متلاشي مي شوند .
حاصل اين دو عمل ، به خاموشي گرائيدن خورشيد و جذب شدن ماه و زمين به درون خورشيد خواهد بود
اثرات زلزله وقارعه
1. آنچه روي زمين است به گرد و پودر تبديل مي شود .
2.
3. با پس لرزه ها ، سنگها به سان پشم زده شده و زمين صاف و پاك
مي شود .
4. H2O موجود در آب ، اقيانوسها و درياها تجزيه شده منجر به آتش گرفتن آب آنها مي شود به اين صورت كه هيدروژن شعله ور شده واكسيژن به شعله ورتر شدن آن كمك نموده و انفجار رخ مي دهد .
قارعه به عنوان مخرب تكميلي كره ي زمين را كاملا گرد مي نمايد
ایجاد مقدمات
دنيا يك ظاهر و يك باطن دارد كه باطن آن آخرت است كه بايد با حركت جوهري جركت نموده و ظاهر شود . دو ابزار براي شكستن پوسته ي دنيا معرفي شده :
1. زلزله 2 . قارعه
اين زلزله بسيار شديد و از درون زمين خواهد بود و قارعه كه از آن در قرآن به ما ادراك ماالقارعه يادشده عمل تكميلي تخريب را به عهده دارد به سان پتك و چكش الهي . [1]
مي ريزد و حوادث هول انگيز در سراسر عالم رخ مي دهد ، كواكب سيارات و زمين و آسمان دگرگون مي شوند و مسائلي كه تصور آن امروز براي ما مشكل است واقع مي گردد .[2]
ادامه ی آیات
فاذا انشقت السماء فكانت ورده
كالدهان {فباي الاي ربكما
تكذبان {
آن گاه كه آسمان شكافته شود تا چون گل سرخ گون و چون روغن
( مذاب و روان ) گردد*الا اي جن و انس كدامين نعمت هاي خدايتان را انكار مي كنيد ؟ *
شايان ذكر است فعل خدا كه مخلوقات اويند در اثر پيشرفت علم و تكنولوژي تا اندازه اي شناخته مي شوند ولي ذات خدا بر ما آشكار نيست به دليل آنكه دنيا ظرفيت معرفي ذات خدا را ندارد . به همين دليل تاكيد شده در دنيا زياد پيرامون ذات خدا فكر نكنيد . بنابراين بايد موقعيتي فراهم نمود تا همه ي حقايق از جمله ذات خدا روشن شود . اين موقعيت را آخرت مي نامند . [1]
تفسیر آیات
كلمه " شواظ " به طوري كه راغب گفته به معناي شعله ي بي دود آتش است.
مجمع البيان هم آن را به شعله ي سبز رنگي معنا كرده كه از آتش بر مي خيزد اين معنا نزديك به همان معنايي است كه راغب كرده و كلمه " نحاس " به معناي دود است و راغب آن را به شعله
بي دود معنا كرده مي فرمايد : آتشي سبزرنگ و بدون دود و يا به شكل دود بر شما مسلط مي كند و آن وقت ديگر نخواهيد توانست يكديگر را ياري كنيد .
نمي توانيد يكديگر را نصرت دهيد و بلا را از يكديگر برطرف نموده در نتيجه همگي از رنج آن رهايي يابيد براي اين كه آنروز همه ي اسباب از كار مي افتند و هيچ حافظي از امر خدا وجود ندارد . [2]
و چه عجيب است دادگاه قيامت كه انسان از هر سو در اجاطه كامل ماموران الهي و آتش سوزان و دود كشنده قرار گرفته ، و راهي جز حضور در آن دادگاه و تسليم در برابر حكم آن محكمه ندارد .
باز مي فرمايد : كدامين امين نعمت هاي پروردگارتان را انكار مي كنيد ؟
تعبير به نعمت در اين جا نيز به خاطر همان لطفي است كه در آيه ي قبل به آن اشاره شد . [3]
[1] - تفسير نمونه – جلد 23 – صفحه 150
[2] - الميزان – جلد 37 – صفحه 216
[3] -تفسير نمونه – جلد 23 – صفحه 152
ادامه آیات
يرسل عليكم شواظ من نار و نحاس فلا تنتصران *
فباي الاء ربكما تكذبان *
( اگر به كفر و طغيان در آييد ) خدا بر سر شما شراره هاي آتش و مس گداخته فرود آرد تا هيچ نصرت و نجاتي نيابيد .*الا اي جن و انس كدامين نعمت هاي خداي تعالي را انكار مي كنيد ؟ *
كلمه " شواظ " به طوري كه راغب گفته به معناي شعله ي بي دود آتش است.
مجمع البيان هم آن را به شعله ي سبز رنگي معنا كرده كه از آتش بر مي خيزد اين معنا نزديك به همان معنايي است كه راغب كرده و كلمه " نحاس " به معناي دود است و راغب آن را به شعله
بي دود معنا كرده مي فرمايد : آتشي سبزرنگ و بدون دود و يا به شكل دود بر شما مسلط مي كند و آن وقت ديگر نخواهيد توانست يكديگر را ياري كنيد .
نمي توانيد يكديگر را نصرت دهيد و بلا را از يكديگر برطرف نموده در نتيجه همگي از رنج آن رهايي يابيد براي اين كه آنروز همه ي اسباب از كار مي افتند و هيچ حافظي از امر خدا وجود ندارد . [2]
و چه عجيب است دادگاه قيامت كه انسان از هر سو در اجاطه كامل ماموران الهي و آتش سوزان و دود كشنده قرار گرفته ، و راهي جز حضور در آن دادگاه و تسليم در برابر حكم آن محكمه ندارد .
باز مي فرمايد : كدامين امين نعمت هاي پروردگارتان را انكار مي كنيد ؟
تعبير به نعمت در اين جا نيز به خاطر همان لطفي است كه در آيه ي قبل به آن اشاره شد . [3]
[1] - تفسير نمونه – جلد 23 – صفحه 150
[2] - الميزان – جلد 37 – صفحه 216
[3] -تفسير نمونه – جلد 23 – صفحه 152
نعمت بودن مجازات وکیفر
درست است كه تهديد موجود در آيه ي فوق به ظاهردر مسيرمجازات و كيفر است ولي از آنجا كه ذكر آن هشداري است به همه ي انسانها و عاملي است براي اصلاح و تربيت ، طبعا لطف و نعمتي محسوب مي شود و اصولا وجود حساب در هر دستگاهي ، نعمت بزرگي است چرا كه به خاطر آن سرهاي همه به حساب خواهد آمد . [1]
تعابير مختلف آيه
در اين كه آيه فوق مربوط به قيامت است يا دنيا و يا هر دو در ميان مفسران گفتگو است و تعابير ذيل آمده :
1. همانند آيات قبل و بعد از آن ، ناظر به رويدادهاي سراي ديگر است .
2. با توجه به جمله " لا تنفذون الا بسلطان " آن را اشاره به مسافرتهاي فضايي بشر دانسته اند كه قرآن شرط آن را داشتن سلطه علمي و صنعتي بر اين كار دانسته است .
3. هم ناظر به رستاخيز و هم ناظر به دنيا مي باشد . يعني نه در اينجا قادريد بدون قدرت به اقطار آسماني نفوذكنيد و نه در آنجا ، منتها در اينجا وسيله ي محدودي در اختيار شما قرار دارد، اما در آنجا هيچ وسيله اي نيست.
4. منظور نفوذ فكري و علمي در اقطار آسمانها است كه با قدرت استدلال براي بشرامكان پذير است .
البته جمع بين تعابير فوق نيز امكان پذير است .
در حديثي از امام صادق (ع) آمده :
" روز قيامت خداوند بندگان را در محل واحدي جمع مي كند و به فرشتگان آسمان پايين وحي مي فرستد فرود آئيد . آنها كه دو برابرجمعيت روي زمين از جن و انس هستند ، فرود مي آيند ، سپس اهل آسمان دوم كه آنها نيز دو برابر همه مي باشند فرود مي آيند و به همين ترتيب فرشتگان هفت آسمان فرود مي آيند و همچون هفت حجابي گرداگرد انس و جن را احاطه
مي كنند . اينجاست كه منادي صدا مي زند : اي جمعيت جن وانس اگر مي توانيد از اقطار آسمانها و زمين بگذريد ، اما هرگز نمي توانيد جز با قدرت الهي و در اينجا مي بينند اطراف آنها را هفت گروه عظيم فرشتگان فراگرفته اند .[2]
تفسیر آیات
آنچه مسلم است همه ي ما با توشه اي از اعمالمان در يك زمان معين از اين دنيا مي رويم . و يكي از مواردي كه بسيار به درد ما مي خود حسن خلق است چنانچه امام حسن (ع) مي فرمايد :
" ان احسن الحسن ان خلق الحسن " بهترين خوبي ها ، اخلاق خوب است .
يكي از اتفاقاتي كه در مقدمات بر پا شدن قيامت رخ مي دهد ، آشنايي انس و جن با يكديگرمي باشد و هر يك هدف آفرينش يكديگر را جويا مي شوند و اين مقدمات دوستي و رفاقت اين دو دسته مي شود و گروهي از آنان باهم مراوداتي مي كنند و در جريان آن تبادل اطلاعات و علوم و دانش مي نمايند و به دنبال اسرار آسمان و زمين وكشف آنها مي روند . اين رفاقت در نهايت به رقابت تبديل خواهد شد.
اين مساله از اين باب كه باعث مي شود هر كاري را به دلخواه و بي حد و مرز انجام ندهيم براي ما يك نعمت محسوب مي شد . يعني همانقدر كه بدانيم خدا بر ما آگاه است و به حساب ما خواهد رسيد ما را از بسياري از كارهاي زشت و منكرات با ز مي دارد . [1]
معناي " سنفرغ لكم " اين مي شود كه ما بزودي بساط نشئه ي اول خلقت را در هم مي پيچيم و بكار شما مشغول مي شويم . آنگاه آيات بعدي بيان مي كند كه منظور از مشغول شدن خدا بكار جن و انس اين است كه ايشان را مبعوث نموده و به حسابشان رسيدگي نموده و بر طبق اعمالشان جزايشان مي دهد ، خير باشد خير و شر باشد شر ، پس فراغ براي جن وانس تعبيري است استعاره به كنايه ، از تبديل نشئه ي دنيا به نشئه ي آخرت . [2]
" و لا يمكن الفرار من حكومتك " .
" معشر " در اصل از عشر به معني " عدد ده " گرفته شده و چون ده يك عدد كامل است واژه معشر به جمعيت كاملي گفته مي شود كه از اصناف و طوائف مختلف تشكيل گردد .
" اقطار " جمع " قطر " به معني اطراف چيزي است .
" تنفذوا " از ماده ي نفوذ در اصل به معني پاره كردن و عبور كردن از چيزي است و تعبير به
"من اقطار" اشاره به اين است كه جوانب آسمانها را بشكافيد و از آن بگذريد و به خارج آنها سفركنيد.
ضمنا مقدم داشتن " جن " در اينجا ممكن است به خاطر اين باشد كه آنها آمادگي بيشتري براي سير آسمانها دارند . [3]
ادامه ی آیات
سنفرغ لكم ايه الثقلان *فباي آلاء ربكما تكذبان*يا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات والارض فانفذوا لا تنفذون الا بسلطان*
فباي آلاء ربكما تكذبان *
اي گروه جن و انس بزودي به حساب كار شما خواهيم پرداخت {
الا اي جن و انس كدامين نعمت هاي خدايتان را انكار مي كنيد ؟* اي گروه جن و انس اگر مي توانيد در اطراف زمين و آسمان ها بر شويد ( و از قبضه ي قدرت الهي ) بيرون رويد ( اين خيال محالي است ) هرگز خارج از ملك و سلطنت خدا نتوانيد شد* الا اي جن و انس كدامين
نعمت هاي خدايتان را انكار مي كنيد ؟*
ذکر مواردی در مورد عالم برزخ
حقیقت برزخ
حقيقت عالم برزخ همان چيزي است كه فيلسوفان د ر ميان عوالم وجود از آن به ( عالم مثال ) تعبير مي كنند كه مجرد از ماده است و برخي از عوارض مادي چون شكل و مقدار را داراست . از نظر مرتبه بين عالم ماده و عالم عقل قرار گرفته است . با ملاحظه برخي آيات قرآن شواهدي مي توان يافت كه بدن برزخي به لحاظ خصوصيت شبيه بدن دنيايي است و نفس به آن تعلق پيدا مي كند ( و خلقنا لهم من مثله مايركبون ) . در روايتي از امام صادق (ع) آمده كه روح بعد از مرگ به بدن مانند بدن دنيوي منتقل مي شود . اين اجسام شبيه جسم جن و شبيه بدن عنصري هستند به نحوي كه اگر كسي او را ببيند مي گويد اين همان شخص است كه در دنيا او را ديديم .
ویژگیهای عالم برزخ
براساس آيات قرآني برزخ داراي ويژگي هايي مي باشد به شرح ذيل :
1. برزخ شباهت به عالم رويا دارد .
2. برزخ از سنخ دنياست .
3. كوتاه بودن برزخ در مقايسه با آخرت [1]
بي مناسبت نيست كه به اشعاري در زمينه ي برزخ و حالات آن در اين قسمت اشاره نماييم :
از پــي عــالــم خــاكي بـودت برزخ و قبر
هان كه در اين سفر سخت حساب است و عقاب
ظلـمـت قـبـر و فـشار است همه غربت و غـم
گـر شـوي اهـل معـاصـي بـودت رنج و عذاب
از هـمـه حاصـل عمـر تـو شـود پرس و سوال
ز چـه رو غـرقـه ي مالي و برفتي تو به خواب
حشـمـت و جـاه و مقام و زر بي حد و حسـاب
نـبـود شـافـي اعـمـال ، نـدهـد هيـچ جواب
بـنـمـا دوري ز حــرص و طــمع و آز و ولــع
بهـترين توشه ي اين ره همه زهد است و صواب
عالم برزخ
برزخ در اصطلاح قرآن ، روایات و مجموعه تعالیم اسلامی به معنای پس از مرگ و حد فاصل بین دنیا و آخرت است .
اين واژه تنها يك بار در قرآن آمده و در آن حال انسانهاي تبهكار و مجرم هنگام فرا رسيدن مرگ و درخواست غير قابل قبول آنان مبني بر بازگشت به دنيا و پاسخ آنان به اينكه فرا روي ايشان برزخي است تا روزي كه برانگيخته شوند . برزخ در حقيقت ادامه ورود عالم دنيا و استمرار حيات انسان پس از مرگ است .
حقیقت فنا

این که در آیات فوق خواندیم همه کس جز خدا فانی می شود . به معنای نابودی مطلق نیست ، به این معنا که حتی روح انسان نیز نابود می شود و یا خاک های حاصل از جسم معدوم می گردد نیز خواهد بود چرا ه خدا تصریح به وجود برزخ تا روز رستاخیز می کند و از سوی دیگر بارها می گوید که مردگان در قیامت از قبرها بر می خیزند و استخوان های پوسیده و ( عظم رميم) به فرمان خدا لباس حیات در تن می پوشند و این ها همه گواه بر این است که فنا در این آیات مشابه به معنی به هم ریختن نظام جسم و جان و قطع پیوندها و بر هم خوردن نظم عالم خالق و جانشین شدن عالم دیگری به جای آن است .[1]
بحث روایتی
در کافی می گوید : محمد بن منکدر از جابربن عبدالله روایت کرده که گفت : وقتی رسول خدا (ص) سوره ی الرحمن را برای مردم خواند ، مردم چیزی نگفتند . حضرتش فرمود : پاسخ و عکس العمل جن در برابر این سوره بهتر بود از عکس العمل شما ، برای این که وقتی جن این آیه را شنید ( فبای الاء ربکما تکذبان ) گفتند : ( لا و لا بشیء من آلاء ربنا تکذب ) ( نه نه هیچ یک از آلاء پروردگارمان را تکذیب نمی کنیم .)
و در مجمع البیان از ابی درداء از رسول خدا (ص) روایت آورده که در ذیل جمله ی ( کل یوم هو فی شان ) فرمود : یک شان او این است که گناهانی را بیامرزد ، یکی دیگر این که در اندوه و گرفتاری ها فرج و گشایش دهد ، یعنی این است که مردی را بلند کند ، مردی را از بالا به پایین بیاورد .[1]
ابتکار ملاصدرا
ملاصدرا با عنایت به آیه ی ( کل یوم هو فی شان ) مبتکر حرکت جوهری شد و دعوای موجود بین فلاسفه و عرفا را حل نمود با بیان تز حکمت متعالیه یعنی ترکیب عقل و عشق و تاثیر آن در موحدی که زیر بنای آن حرکت جوهری است (یعنی تمام موجودات نهاد و ذاتشان در حال تحول و تغییر است . )
بنابر این هر حرکت در جهان محرکی می خواهد که محرک خداوند تعالی است .[1]
شعر سعدی در این زمینه
اول دفــتــر بــه نــام ایــزد دانـا
صــانــع ، پـــروردگــار حــی تـوانا
اکـبـر و اعـظـم خــدای عــالـم و آدم
صــورت خـوب آفـریـئـد و سیـرت زیبا
از در بـخـشـنـدگــی و بـنـده نــوازی
مرغ هــوا را نـصـیـب مـاهــی دریـا
در بـن چـاهــی بـه زیـر سخـره ی سما
جـانـور از نـطـفـه مـی کنـد شـکر ازلی
بـرگ تـر از چـوب خشک ، چشمه ز خا را
شـربـت نـوش آفـریـد از مـگـس نـحل
نـخـل تـنــاور کـنـــد از دانـه خـرما
از هــمـه عـالــم نـهـان و بـرهمه پیدا
پــرتــو نــور ســرا دقــات جـلالــی
از عـظــمــت مــاورای فـکـرت دانــا
خـود نـه زبـان در دهـان عـارف مدهوش
حـمـد و ثـنـای مـي کند که موی بر اعضا
هـرکـه نـدانـد سـپـاس نعـمـت امـروز
بــار خــدایــا مـهـیـمـنـی و مـدـبر
وز هــمــه عـیـبـی مـقـدسي و مـبرا
مــا نـدانـیــم حــق حــمد تـو گفتن
بــا هـمــه کـروبـیـان عــالــم بـالا
سعدی از آن جا که فهم اوست سخن گفت
ورنـه کـمـال تـو فـهـم کي کـند آن جا
زبان حال نعمتهای الهی
وجودی اش ، اقیانوس ها با آن پهنه ی بیکران خود و نعمت های درون
خود ، ملائکه با آن پاکی خود دست نیاز خود را به سوی خداوند دراز نموده و
می گویند :
اگر خالق او و فیض دهی او نبود ، اگر تصویرگر و جلوه گر اعلی نبود و او یاری نمی داد هیچ کدام از ما دارای این توانایی ها نبودیم .
همه محتاج پاسخ خدا به نیازهایمان هستیم .
از این روست که در دعا می خوانیم :
یا دائم الفضل علی البریه * یا باسط الیدين بالعطیه * یا صاحب المواهب السنیه * صل علی محمد و آله خیر الوری سجیه * واغفرلنا یا ذالعلی فی هذه العشیه *
( خواندن این دعا در شب جمعه 10 بار مستحب است .)[1]
شان نزول
در شان نزول آیه ی ( یسئله من فی السموات و الارض ) مقاتل گوید : این آیه در باره ی یهود نازل شده ، هنگامی که گفته بودند خداوند در روز شنبه به قضاوت و داوری نمی پردازد و کاری را
نمی گذارد و منظورشان استراحت کردن خدا در آن روز بوده است .[1]
توضیح وتفسیر آیات
تعبیر به یساله به صورت فعل مضارع دلیل برآن است که این سوال و تقاضا دائمی است و همگی به زبان حال از آن مبداء فیاض دائما فیض می طلبند ، هستی می خواهند ، و حوائج خود را تمنا می کنند و این انقضای ذات موجود ممکن است که نه تنها در حدوث بلکه در بقاء نیز وابسته و متکی به
واجب الوجودند .
می بخشد ، روز دیگر ضعف و ناتوانی می دهد ، یک روز غم و اندوه را از دل
می زداید ، روز دیگر ما را مايه ي اندوهی می آفریند . خلاصه هر روز طبق حکمت و نظام احسن ، پدیده تازه و خلق و حادثه جدیدی دارد .[1]
حضرت علامه می فرمایند : منظور ازدرخواست تمامی آسمانیان و زمینیان درخواست به زبان نیست ، بلکه درخواست به احتیاج است . چون احتیاج خودش زبان است و معلوم است که موجودات زمین و آسمان از تمامی جهات وجودشان محتاج خدایند و هستیشان بسته به خدا و متمسک به ذیل غناء وجود اویند .همچنانکه فرمود:
همه ی شما محتاج خدائید و تنها کسی که محتاج کسی نیست خداست . ( فاطر – 15 )
و نیز در این که منظور از درخواست زبانی نیست بلکه درخواست حاجتی است فرمود :
و آتاکم من کل ما سالتموه
از هر چه که درخواست کردید به شما داد . ( ابراهیم – 34 )[2]
شان نزول :
ادامه ی آیات
یساله من فی السموات و الارض *
کل یوم هو فی شان * فباي الاء ربکماتکذبان
هر كه در آسمان ها و زمين است ، همه از او حوائج خود را مي طلبند *
( و در هر عالم ) به شان و كاري ( در تكميل و افاضه به خلق ) پردازد * الا اي جن و انس كدامين نعمت هاي خدايتان را انكار مي كنيد ؟
تنها خدا باقی است
وجه هرچیزی عبارتست از سطح بیرونی آن ( و از آن جایی که خدایتعالی منزه از جسمانیت و داشتن حجم و سطح لاجرم معنای این کلمه در مورد خدای تعالی بعد از حذف محدودیت و نواقص امکانی عبارت می شود از نمود خدا و نمود خدا همان صفات کریمه ی اوست که بین او و خلقتش واسطه اند و برکات و فیض او به وسیله ی آن صفات بر خلقش نازل می شود و خلائق آفرینش و تدبیر
خوب وقتی همه ی این معانی در کلمه ی (( جلال)) خوابیده ، باید دید برای کلمه ی (( اکرام )) چه باقی می ماند ک بوئی از بهاء و حسن می دهد . بهاء و حسنی که دیگران را و اله و مجذوب می کند مانند صفات : علم ، قدرت ، حیات، رحمت ، جود ، جمال ، حسن و از این قبیل صفات که مجموع آن ها را صفات جمال می گویند .
همچنان که دسته ی اول را صفات جلال می نامند و اسماء خدایی را به این دو قسمت تقسیم نموده هر یک از آن ها که بوئی از اعتلاء و رفعت دارد صفت جلال و هر یک که بویی از حسن و جذابیت دارد صفات جمال می نامند .
به عبارت دیگر (( ذوالجلال و الاکرام )) توصیفی است برای ((وجه))اشاره به صفات جمال و جلال خداست . زیرا ذوالجلال از صفاتی خبر می دهد که خداوند اجل برتر از آن است (صفات سلبیه) و ((اکرام )) به صفاتی اشاره می کند که حسن و ارزش چیزی را ظاهر می سازد و آن صفات ( ثبوتیه ) خداوند مانند علم ، قدرت و حیات او است .
سیر انفسی در وجود آدمی

1-سیر آفاقی در طبیعت ( آن چه در آیات ابتدای سوره تاکنون آمده )
2-سیر انفسی در وجود آدمی
نخست دوره ی ابتدایی :
این دوره شامل رحم مادر می شود و 6 پایه ی تحصیلی در آن تعریف شده :
پایه ی اول : سلاسه ( چکیده ) ............. سلاله من طین
پایه ی سوم : علقه ( زالو ) پس از چهل روز
پایه ی چهارم : مضفه ( گوشت چرخ کرده ) پس از چهل روز
پایه ی پنجم : عظام : اسکلت ما دارای 206 تکه استخوان می باشد .
پایه ی ششم : لحم : پوشاندن گوشت روی اسکلت
شایان ذکر است که خداوند به ظلمات ثلاث در رحم اشاره نموده که منظور 3 پرده ی حائل دور نطفه می باشد .
پس از تولد دو راه در مقابل آدمی قرار دارد که آغاز دوره های راهنمایی و متوسطه است .
1-
2- حیوانیت ............. 5 چیز : لهو – لعب – تکاثر ( اموال و اولاد ) – تفاخر
هر دو گروه به نقطه ای مشترک پس از طی نمودن دوره ی متوسطه می رسند که آن مرگ است و رفتن به عالم برزخ که می توان به نوعی از آن به پیش دانشگاهی تعبیر نمود .[1]
چرا مساله ی فنا نعمت شناخته شده است؟
1-
2- ذکر نعمت های فراوان گذشته ممکن است مایه غفلت و غرق شدن گروهی در زندگی دنیا و انواع خوردنی ها و نوشیدنی ها و لوءلوء و مرجان و مرکب های راهوارش گردد . لذا یادآوری می کند که این دنیا جای بقا نیست و مبادا دلبستگی با این ها پیدا کنید و از آن ها در مسیر پروردگار بهره نگیرید که این تذکر خود نعمتی است بزرگ .[1]
ضمیر ((علیها)) به زمین بر می گردد و معنای آیه این است که هر جنبنده دارای شعوري که بر روی زمین است به زودی فانی خواهد شد و این آیه مساله زوال و فنا و جن و انس را مسجل می کند و اگر فرمود (( کل من علیها )) و نفرمود (( کل ما علیها ))و خلاصه اگر مساله ی فناء و زوال را به صاحبان شعور اختصاص داد نه از این جهت بوده که موجودات بی شعور فانی نمی شوند ، بلکه از این بابت بود که زمینه ی کلام زمینه ی شمردن نعمت هایی است که به صاحبان شعور ارزانی دانسته ، نعمت ها ی دنیایی و آخرتی و معلوم است که در چنین زمینه ای مناسب همان است که در باره ی فنای این طبقه سخن بگوید .[2]
[1] - تفسیر نمونه – جلد 23 – صفحه 135
[2] - المیزان – جلد 37 – صفحه 204
ادامه ی تفسیر سایر آیات
کل من علیها فان { و یبقی وجه
ربک ذوالجلال و الاکرام {فباي
الاء ربكما تكذبان {
هر كه روي زمين است دستخوش مرگ و فنا است { و زنده ي ابدي ذات خداي منعم با جلال و عظمت است . { الا اي جن و انس كدامين نعمت هاي خدايتان را انكار مي كنيد ؟
انکار نعمت دریاها
1-
2- استفاده ناصحیح از دریاها و منابع طبیعی آن
3- اسراف در استفاده از آب و سایر منابع طبیعی
4-
5- خصوصي سازي دريا و سواحل حاشيه اي آن در قالب املاك شخصي
با گلف استریم بیشتر آشنا شویم
این رود عظیم از سواحل آمریکای مرکزی حرکت می کند و سراسر اقیانوس اطلس را می پیماید و به سواحل اروپای شمالی می رسد .
گلف استریم بادهای گرمی را بوجود می آورد و مقدار قابل توجهی از حرارت خود را به طرف کشورهای شمالی قاره ی اروپا می برد و هوای آن کشورها را بسیار مطبوع
می کند و شاید اگر این جریان نبود ، زندگی در آن کشورها بسیار سخت و طاقت فرسا بود .[1]
دريا کانون نعمتهای الهی
دلایل بسیاری بر نعمت شمردن دریا توسط خداوند وجود دارد که در تفسیر نمونه به آن اشاره گردیده و در این جا به صورت فهرست وار مشاهده می گردد :
منبع عظیم مواد غذایی ، دارویی و زینت آلات است .
طریق مهمی برای حمل و نقل انسان ها و کالاها می باشد
بلندترین درختان عالم در دریاها می رویند .
کشتی ها نيز ملک خدايند
حضرت علامه می فرمایند : و اگر کشتی ها را ملک خدای تعالی دانسته با این که کشتی را انسان ها می سازند بدین جهت است که تمامی سبب هایی که در ساختن کشتی دخالت دارند از چوب ، آهن و سایر اجزایی که کشتی از آن ترکیب می یابد و انسانی که این اجزا را ترکیب می کند و صورت کشتی به آن می دهد و نیز شعور این انسان و فکر و اراده اش همه مخلوق خدا و مملوک اوست . قهرا نتیجه ی عمل انسان هم که یا کشتی است و یا چیز دیگر ، ملک خدای تعالی است .
پس منعم حقیقی کشتی ها به انسان ، خداست . چون خدای تعالی به انسان ها الهام کرد که چگونه کشتی بسازند و این که چه منافعی و آثاری مترتب بر این صنع هست و نیز راه استفاده از منابع بسیار آن را او الهام فرمود .[1]
جوار:
جمع جاریه ، توصیفی است برای (( سفن )) به معنی کشتی ها که به خاطر اختصار از عبارت حذف شده ، زیرا آن چه بیشتر مورد توجه است همین جریان و حرکت کشتی هاست . به همین جهت روی این صفت تکیه شده است .[1]
[1] - تفسیر نمونه – جلد 22 – صفحه 128
منشآت:
کلمه ی (( منشآت )) اسم مفعول از ماده ی انشاء است و انشاء هر چیزی به معنای احداث و ایجاد و تربیت آن است .[1]
[1] - المیزان – جلد 37 – صفحه 203
آن ها تعبیر به علم شده است ، همان گونه که پرچم را نیز علم گویند . به این ترتیب قرآن روی کشتی های بزرگ که بر صفحه ی اقیانوس ها و دریاها حرکت می کنند تکیه کرده است .[1]
جوار- منشآت- اعلام
جمع جاریه ، توصیفی است برای (( سفن )) به معنی کشتی ها که به خاطر اختصار از عبارت حذف شده ، زیرا آن چه بیشتر مورد توجه است همین جریان و حرکت کشتی هاست . به همین جهت روی این صفت تکیه شده است .[1]
منشآ
کلمه ی (( منشآت )) اسم مفعول از ماده ی انشاء است و انشاء هر چیزی به معنای احداث و ایجاد و تربیت آن است .[2]
اعلام
آن ها تعبیر به علم شده است ، همان گونه که پرچم را نیز علم گویند . به این ترتیب قرآن روی کشتی های بزرگ که بر صفحه ی اقیانوس ها و دریاها حرکت می کنند تکیه کرده است .[3]
[1] - تفسیر نمونه – جلد 22 – صفحه 128
[2] - المیزان – جلد 37 – صفحه 203
[3] - تفسیر نمونه – جلد 23 – صفحه 129
مرجان
موجود زنده ای است شبیه شاخه ی کوچک درخت که در اعماق دریاها می روید و تا مدتی دانشمندان آن را نوعی گیاه می پنداشتند ولی بعدا روشن شد که نوعی حیوان است . هر چند به صخره های کف دریا می چسبد و گاه منطقه ی وسیعی را
می پوشاند و تدریجا افزوده می شود و جزائری تشکیل می دهد که به جزائر مرجان معروف است .
مرجان معمولا در آب های ساکن نشو و نمو می کند و صیادان آن را از سواحل (( دریای احمر ))و (( مدیترانه )) و بعضی نقاط دیگر صید می کنند .
بهترین نوع مرجان زینتی (( مرجان سرخ رنگ )) است و هر قدر سرخ تر باشد ، قیمتی تر است و تشبیهات شعر در اشعارشان نیز بر همین اساس است و بدترین نوع مرجان ، مرجان سفید است که به طور فراوان یافت می شود و در میان این دو ((مرجان سیاه)) قرار دارد .
مرجان نیز علاوه بر جنبه ی زینتی ، استعمال طبی دارد و خواص زیادی بر آن ذکر کرده اند . از جمله از آن داروهایی می سازند که برای تقویت قلب ، دفع سم افعی ، تقویت اعصاب ، معالجه ی اسهال و خونریزی های رحم ، بهره گیری می کنند و گفته اند برای بیماری صرع نیز مفید است .[1]
لوءلوء:
لوءلوء که در فارسی آن را ((مروارید)) گویند دانه شفاف و قیمتی است که در درون صدف در اعماق دریاها پرورش می یابد و هر قدر درشت تر باشد گرانبهاتر است و در طب موارد استعمال گسترده ای دارد
، اطبای پیشین داروهایی از آن برای تقویت قلب و اعصاب و برطرف کردن انواع خفقان و حالت ترس و وحشت و تقویت کبد و رفع بدبویی دهان و سنگ های کلیه و مثانه و یرقان تهیه می کردند . حتی در بیماری های چشم نیز از آن استفاده می نمودند .
نظر علامه بزرگوار:
پس معنای این دو آیه ( و خدا داناتر است ) این است که خدای تعالی دو دریای شیرین و گوارا و شور و تلخ را مخلوط کرده ، در عین این که تلاقی آن دو دائمی است به وسیله ی حاجزی که بین این دو قرار داده نمی گذارد که یکدیگر را در خود مستهلک کنند و این صفت گوارا آن را از بین ببرد و آن صفت شوری این را و در نتیجه نظام زندگی جانداران و بقای آن را تهدید کنند . [1]
يک تاويل
مراد دو انسان كاملند ، دريا دل و اقيانوس صفت كه ازدواج مي كنند بدون اين كه به حد خود تجاوز كنند . محصول اين ازدواج لولو و مرجان است و مصداق آن حضرت علي (ع) و فاطمه (ع) هستند و لولو و مرجان آن ها
امام حسن (ع) و امام حسين (ع) هستند .[1]
[1] - استاد ميرسعيدي – مباحث قراني
ملاقات رودخانه هاي عظيمي كه در سطح كره ي زمين جاري هستند با اقيانوس هاي كره ي زمين و ساخت دلتا
در اين محل ها لولو و مرجان به وجود مي آيد .
مانند مي سي سي پي كه به اقيانوس اطلس مي ريزد .

تفسير سوم :
ملاقات اقيانوس ها با آب هاي زير زميني كه در اعماق زمين جاريند و به سمت اقيانوس ها حركت مي نمايند و در يك عمق به هم برخورد مي كنند و اين محل ، محل توليد لولوء و مرجان است .
تفسير چهارم :
به طور مثال : خليج فارس به درياي عمان – درياي مديترانه در تنگه
جبل الطارق به اقيانوس اطلس – مديترانه در تنگه بسفر به درياي مرمره – درياي مرمره در تنگه داردانل به درياي سياه
هر اقيانوس و دريا خواص خود را دارند و توليد لولو در تنگه ها خواهد بود .
تفسيرپنجم :
اين تفسير جديدترين تعبير مي باشد و در آن اشاره شده به جريان داشتن رودخانه ها در دل اقيانوس ها. به طور مثال مهمترين آن جريان گلف استريم كه جريان آب گرم است كه از جنوب آفريقا دماغه ي اميدنيك شروع شده با 150 كيلومتر طول و عمق حدود 300 متر و با سرعت 160 كيلومتر حركت مي كند .
و فايده ي اين جريان اين است كه هواي گرم استوايي را به اروپا تحويل مي دهد .
در حاشيه ي اين رودخانه وضعي به وجود مي آيد . در حالت كرخي كه در وسط آن لولو و مرجان ايجاد مي شو
مراد از بحرين:
تفاسير مختلفي در اين ارتباط بيان شده و با پيشرفت علم روش ها و تفسيرهاي جديدي ارائه گرديده است :
تفسير اول :
ملاقات درياهاي كره ي زمين با درياهاي آسماني يعني بارش باران :
زماني كه باران مي بارد ، دريايي از آب از آسمان به زمين مي آيد و با درياهاي خشكي ( % 71 زمين ) ملاقات مي كنند و مبناي تجاوز نكردن به هم نيز به اين گونه تعبير مي شود كه نه آب شيرين باران بر اقيانوس تاثير مي گذارد و نه آب اقيانوس بر آب باران اثر دارد .
بنابر اين لوءلوء مرواريد ريز و مرجان درشت خواهد بود
کاربرد لغوی مشرق ومغرب:
اين دو واژه به 3 صورت در قرآن به كار رفته است :
1. به صورت مفرد : آن چه مردم مي بينند . ( مشرق و مغرب )
2. به صورت تثنيه : يكي از تفاسير چهار گانه : ( مشرقين و مغربين )
3. به صورت جمع : خورشيد و ماه از يك جا شروع و به يك جا ختم مي شوند .
( مشارق و مغارب )
تکذيب وانکار اين دو نعمت:
نماز نخواندن در صبح تكذيب نعمت مشرق
نماز نخواندن در مغرب تكذيب نعمت مغرب
مرج البحرين يلتقيان { بينهما برزخ لا يبغيان {
فباي الاء ربكما تكذبان { يخرج منهما اللولو و المرجان {فباي الاء ربكما تكذبان { و له الجوار منشئات في البحر كالاعلام { فباي الاء ربكما
تكذبان {
اوست كه دو دريا را به هم در آميخت { و ميان آن فاصله اي است كه تجاوز به حدود يك ديگر نمي كنند { پس كدامين نعمت هاي خدايتان را انكار مي كنيد ؟ { از آن دو دريا لوء لوء و مرجان بيرون آريد { پس كدامين نعمت هاي خدايتان را انكار مي كنيد ؟ { و او راست كشتي هاي بزرگ مانند كوه كه به دريا در گردشند { پس كدامين نعمت هاي خدايتان را انكار مي كنيد ؟ {
كلمه ي ( مرج ) با سكون راء كه مصدر فعل ما ضي ( مرج ) با سه فتحه است به معناي
مخلوط كردن و نيز به معناي رها و روانه كردن است هم موقعيكه مي خواهي به طرف بفهماني كه
فلاني فلان چيز را مخلوط كرد مي گويي ( مرجه ) و هم هنگامي كه مي خواهي بفهماني فلان چيز را رها و يا روانه كرد مي گويي ( مرجه ) .
[1] - تفسير الميزان – جلد 37 – صفحه 202
چرا دو مشرق ودومغرب؟
1. منظور از دو مشرق و دو مغرب ، يعني مشرق و مغرب جن و انس به دليل آن كه يكسان نمي بينند
2. منظور از دو مشرق و دو مغرب ، مشرق تابستان و مشرق زمستان است .
بنابر حركت ، طلوع و غروب خورشيد در تابستان يا در زمستان ، كه در تابستان حركت روي مدار راس السرطان و در زمستان روي مدار راس الجدي در بقيه سال بين اين دو وضعيت انجام مي گيرد . متقابلا مغرب نيز همين وضعيت را دارا مي باشد .
1- از زماني كه اثبات شد زمين به صورت كروي است آيه معني جديدي پيدا كرد و با عنايت به نيم كره ي شمالي و جنوبي وضعيت طلوع و غروب تفسير شد . يعني
2 مشرق و 2 مغرب در دو طرف نيم كره .
تولد طلوع
مرگ غروب
ورود به جهان آخرت طلوع
3- ديدگاه نجومي :
مشرق و مغرب به خورشيد و ماه و هر كدام يك مشرق و يك مغرب
رب المشرقين ورب المغربين
آن خدايی که آفريننده ی دو مشرق ودو مغرب است
بحث اين آيه در باره ي يكي از پديده هاي بسيار زيبا جذاب و آموزنده ي طبيعت يعني طلوع و غروب خورشيد كه بسياري از اديبان ، شاعران ، نقاشان ، عرافان ،
رياضي دانان ،منجمين و حتي فلاسفه را به خود جلب كرده است و از ديدگاه تخصصي خودشان به آن نگاه نموده اند .
اين آيه يكي از آيه هاي پر مغز و پر معني قرآن است كه هر زمان متناسب با اطلاعاتي كه مفسرين داشته اند تفسير نموده اند . [1]
فبای الاء ربکما تکذبان
مراد از اين آيه همانگونه كه قبلا به تفضيل بيان گرديد اقرار گرفتن از گروه جن و انس به نعمتهاي بيكران الهي است . ذكر اين آيه پس از بيان تعدادي از نعمت ها نشان گر اين مساله است كه
( فباي الاء ربكما تكذبان ) با ديگري آن تفاوت دارد و مربوط به نعمت هايي است كه قبل از آن آمده است .
باز براي تكميل اين مطلب در باب نعمت هاي الهي به گنجينه ي پر فيض صغير اصفهاني روي آورده و ذكر ابياتي را يادآور مي شويم :
مـدتـي بـود در سـراي وجـود چشـم من خيـره بر لقاي وجود
داشتم خوش به ديده ي عبرت سيـر بستـان با صـفاي وجود
مي شكفتم چو غنچه مي ديدم هـر گـل از بـاغ دلگشاي وجود
مي رسيدم به گوش جان هر دم نـغمـه ي دلـربـا ز نـاي وجـود
انـدك انـدك كشيـد ميل دلم جـانـب بـانـي بـنـاي وجــود
گفـتـم البـتـه بايـدم دانست كه بود صاحـب سراي وجود
واژه شناسی:
و مراد به (( جان)) نيز مانند انس ، نوع جن است و اگر جن را مخلوق از آتش دانسته به اعتبار اين است كه خلقت جن منتهي به آتش است و بعضي گفته اند مراد به كلمه ((جان )) پدر جان است .همان طور كه گفته اند : مراد به انس پدر انسان ها ، آدم (ع) است .
به راستي به هر سو از جهان هستي بنگريم نشاني از قدرت و عظمت الهي در خلق عالمي
پر شكوه و منظم مشاهده مي كنيم . آسمان به گونه اي پر رمز و راز با اجرام آن ، زمين به اين گستردگي و نعمت هاي فراوان آن كه كلام آدمي از ذكر تك تك نعمت هاي خداوندي عاجز است . آيا با اين همه ابهت و مهرباني و عطوفت يگانه ايزد هستي بخش جايي براي كفران نعمت مي ماند ؟
نظرات قرانی در مورد جن
1- 29 بار در قرآن از جن ياد شده ، لذا قابل تامل و دقت است .
2- در سوره ي الرحمن 40 بار به طور مستقيم ، خطابي و ضمني به جن اشاره شده است .
3- يك سوره ي كامل به نام جن داريم همانگونه كه سوره اي به نام انسان داريم .
4- لغت جن يعني پوشيده و هر چيز مستور كه مشتقاتي از آن عبارتند از : جنون ( عقل پنهان ) – مجنون ( عشق بدون عقل ) – جنين به دو معني ( بچه داخل رحم كه ديده نمي شود * ميت درون قبر كه ناپيدا است .) جنت به معناي باغ پردرخت كه هيچ به غير از درخت در آن پيدا نيست .جنت به معناي سپر كه شخص پشت آن ديده نمي شود . جان به معناي مار سريع سير كه ديده نمي شود .
5-
6- آفرينش جن خيلي پيشتر از انسان بوده و از آتش و آتشفشان آفريده شده اند .
7-همانند انسان داراي جد اعلا هستند به نام (( شومان ))
8- از نظر تعداد بسيار از ما بيشترند . ( استكثرتم من الانس )
9- عمر آن ها به مراتب بيشتر از آدمي است .
10-
11- ميل به شرارت و بدي در آن ها قوي تر است .
12-
توليد مثل ، مرگ و مير ، خوبي و بدي ، عقل و اختيار ، قدرت انتخاب ، مسلمان و كافر ، پيامبر و كتاب ( قرآن به زبان خودشان ) ، بهشت و دوزخ
13- ارتباط با جن امكان پذير است و آن ها به تسخير انسان در
مي آيند مانند حضرت سليمان(ع)در ساخت مسجد الاقصي
14- در روند آفرينش پست هاي كليدي ندارند و اين مناصب در اختيار ملائكه اي چون ميكائيل ، عزرائيل و جبرئيل است .
15-
16- در باره ي محل زندگي آن ها سه نظر وجود دارد :
داخل زمينند ( چون از آتش آفريده شده اند و درون زمين نيز آتش است .)
روي زمينند ولي در محل هاي جداي از انسان ها ساكن در كرات آسماني هستند
اطلاعاتی در باره ی جن
1 – حيات و زيستن جن :
جن موجودي است مادي كه از آتش خلق شده و از آن جايي كه مادي است بنابر اين حيات دارد و طبق آيات الهي زاد و ولد مي كند . پس نر و ماده دارد ، داراي خواب و خوراك است و پايان زندگي اش با مرگ توام مي باشد و زندگي پس از مرگ هم خواهد داشت .
از امام صادق (ع) در وسايل الشيعه مروي است :
(( استخوان و ضايعات غذاي جنيان است .))
3- سخن گفتن جنيان :
از آن جايي كه جنيان نيز مادي هستند و زندگي اجتماعي آن ها ايجاب مي كند كه با يكديگر سخن بگويند ، پس به طور قطع و يقين آن ها اصواتي براي انتقال مفاهيم به يكديگر دارند ولي در فهم ما نيست .
البته كساني مي توانند به طريقي حرف هاي آن ها را دريابند و با آن ها سخن گويند مانند : حضرت سليمان نبي ، پيامبر اكرم (ص) ، برخي از امامان (ع) ، حضرت علي (ع) اينچنين بوده اند . افرادي نيز بر اساس توانايي هاي خاص مي توانند با آن ها ارتباط برقرار كنند .
1- مكان جنيان :
بررسي ها حاكي از آن است كه قطعا آن ها در جايي زندگي مي كنند كه از انسان ها دور باشند.
قابل ذكر است يكي از معروفترين مساجد مكه با نام ( مسجد الجن ) در غرب شهر مكه محل نزول جنيان در مكه مي باشد و مستحب است حاجيان در آن مسجد رفته و دو ركعت نماز به جا آورند .
از امام صادق (ع) نقل شده كه :
وادي شقره ( بياباني كه رنگ خاكش سرخ مايل به زرد است ) منازل جن است .
2- توليد مثل جن :
بنابر ذات وجودي جنيان آن ها نيز مانند انسان داراي غريزه ي جنسي بوده و توالد متناسل دارند و لازمه ي ادامه و بقاي نسلشان آميزش جنس مونث و مذكر است .
3- خواب و مرگ جنيان :
4- تكاليف جنيان در مقابل ذات پروردگار :
انسان ، فرشته و جن سه موجودي هستند كه بنابر مصلحت خداوند خلق شده اند و هدف از آفرينش آن ها نيز عبادت پروردگار است .
قرآن در سوره ذاريات آيه 56 مي فرمايد : جن و انس را جز براي پرستش خود نيافريديم .
داخل اندر دعوت او جن و انس
تا قيامت امتش هر نوع و جنس
نكات ذيل در اين ارتباط قابل ذكر است :
جن نيز مانند انسان مختار مي باشد و در اجراي قوانين ديني مكلف است .
چگونگي عبادت و اجراي احكام در ميان آن ها مشخص نيست .
پيامبراني كه براي هدايت مخلوق برگزيده شده اند ، جنيان را نيز هدايتگرند .
بعضي كافر ، بعضي فاسق و ظالم و برخي نيكوكار و صالح بوده و داراي عقايد مختلف و اديان مختلفند . [1]
نظرات موجود در باره ی جن
1- نظر خرافي : بر وجود داشتن جن قائلند ولي نظراتي خرافي و غير علمي در باره ي آن
دارند .
2- نظر روشنفكرانه : مي گويند چنين موجودي وجود ندارد . زيرا آن را نمي بينيم ، حس
نمي كنيم ، ادراك نمي كنيم.
3- نظر واقع بينانه ( قرآن ): اين مكتب ارائه دهنده ي بهترين نظر است و بر وجود جن آن هم به صورت علمي ، منطقي و استدلالي قائل مي باشد .
شايان ذكر است در قرآن 17 مورد از جن نام برده شده است .[1]
وخلق الجان من مارج من نار
و جنيان را از رخشنده شعله ی آتش خلق کرد
در جهان بيني اسلامي همه چيز ، زيبا و به جا آفريده شده است . حتي موجود ماوراء الطبيعه با نام جن( موجودي كه حتي برخي از مسلمانان ، روشنفكران و دانش پژوهان در زمينه ي ديني يا به ديد شك و ترديد در آن نگريسته و يا سكوت كرده اند .)[1]
هدف از آفرينش انسان
1-
2- تحصيل عبادت و بندگي ، براي رسيدن به رضايت حق و رضوان الهي و حيات جاويد و پر نعمت آخرت
3- آراسته شدن به نيكوترين و زيباترين عمل در همه ي زمينه هاي زندگي
4- رسيدن به رحمت الهيه و غرق شدن در الطاف و عنايات حضرت حق و آرميدن در سايه ي توجه پروردگار مهربان .[1]

شيوه ي آفرينش انسان از خاك :
1-
2- تاخير زماني
3- تشكيل خمير مايه ي اوليه
4- ممزوج شدن خمير با حركات لازم ( در اصطلاح مشت و مال دادن )
5- حرارت لازم در اعماق زمين
6-
7- تصوير گري زيبا
8- دميدن روح الهي در كالبد آدمي
(( فتبارك الله احسن الخالقين ))
توجه : تمام عناصر آب و خاك در وجود آدمي هست
خلق الانسان من صلصال كالفخار
انسان را از لايه ي خشكيده اي چون سفال آفريد
چكيده :در آيه فوق و آيات بعدي خداوند به نحوه ي خلقت انسان و جن اشاره كرده و منشاء وجودي هر گروه را بيان فرموده است و در پايان بر نعمت هاي خلق وجود از هر دو گروه اقرار مي گيرد
انواع تعبير قرآن از خلقت انسان :
در قرآن به دو تعبير از خلقت انسان ياد شده است :
1-
در اين تعبير براي بيان آفرينش آدمي از الفاظي همانند : آب ، گل ، خاك ، لجن ، صلصال استفاده شده است
۲- آفرينش از مادر :
اقرار گرفتن بر نعمتهاخداوند در آيات 1 تا 12 سوره الرحمن از نعمت هاي 12 گانه ي ذيل ياد نموده :
1- قرآن
2-
3- تعليم بيان
4- حساب منظم زمان
5- آفرينش گياهان و انواع اشجار
6- آسمان
7-
8- حاكميت قوانين
9- خلقت ميوه ها
10 - خلقت نخل
11- حبوبات
12-گل ها و گياهان معطر
و به همين دليل خداوند متعال از بندگانش بعد از ذكر اين نعمت ها نسبت به يك يك آن ها اقرار مي گيرد و اين جمله را در آيات آينده نيز بعد از ذكر نعمت هاي ديگر تكرار مي كند كه مجموعا 31 بار مي شود .[1]
چه زيبا صغير اصفهاني در زمينه ي قدرت يزداني سروده است :
درازل عـلـم و قـدرت يــزدان ريخت خـوش طـرح عالم امكان
علم چون هست و قدرت اندر كار كـار انـجـام يـابـد و سـامـان
هنـري نيـست انـدرآن بي اين اثـري نيـست انـدر اين بي آن
نيـست ايـن نكـته قـابـل انـكـار نيـست حـاجت به حـجت و برهان
كه شـد ايجـادخلـق زيـن دو صفت از خـــداونـــد قــادر مــنــان
[1] -تفسير نمونه – جلد 23 – صفحه 114
فبای آلاءربکما تکذبان
الا ای گروه جن انس کدامين نعمتهای خدايتان را انکار می کنيد؟
پس از ذكر اين نعمت هاي گوناگون مادي و معنوي ، در آخرين آيه مورد بحث ، جن و انس را مخاطب ساخته مي گويد : كداميك از نعمت هاي پروردگارتان را تكذيب مي كنيد ؟
اين استفهام ، استفهام تقديري است كه در مقام اقرار گرفتن مي آورند و لذا در روايتي كه در آغاز سوره آمد ، دستور داده شده است كه بعد از ذكر اين جمله عرضه داريم :
لا بشي ء من الاء ئك رب ا كذب
پروردگارا ما هيچيك از نعمت هاي تو را تكذيب نمي كنيم .
گر چه در آيات گذشته تنها سخن از انسان ها به ميان آمده است و مطلقا سخن از طايفه جن در ميان نبود ولي آيات الهي بعد نشان مي دهد كه مخاطب در ضمير ( تثنيه ) ( كما ) اين دو گروهند .
به هر حال خداوند با اين جمله انس و جن را در برابر اين واقعيت قرار مي دهد كه پيرامون اين مسائل بينديشند و بعد بي آنكه نياز به تعليم ديگري باشد از عقل خود اين سوال را بكنند كه آيا هيچ يك از اين نعمت هاي الهي قابل انكار است ؟ و اگر نيست چرا ولي نعمت خود را نشناسند ؟ چرا شكر منعم را وسيله ي شناخت قرار ندهند ؟ چرا در آستان مقدسش سر تعظيم فرود نياورند ؟
تعبير به ( اي ) اشاره به اين است كه هر يك از اين نعمت ها دليل بر مقام ربوبيت پروردگار و لطف و احسان او است تا چه رسد به مجموع آن ها .[1]
والحب ذوالعصف و الريحان
و حبوبات ( متنوع ) كه داراي برگ و گل و
رياحين است . ( براي رزق خلق برويانيد.)
كلمه ي ( حب ، دانه ) عطف است بر كلمه ي ( فاكهه ) و تقدير كلا ( و فيها الحب و الريحان) است يعني در زمين دانه و ريحان نيز هست و منظور از دانه هر چيزيست كه قوت و غذا از آن درست شود مانند گندم ، جو و برنج و غيره و كلمه ي ( عصف ) به معناي غلاف و پوسته ي دانه هاي نامبرده است كه در فارسي آن را سبوس گويند .
البته بعضي آن را به برگ مطلق زراعت و بعضي ديگر به برگ خشك زراعت تفسير كرده اند و كلمه ي ( ريحان ) به معناي همه ي گياهان معطر ( چون نعناع و مرزه و ريحان فارسي و آويشن و پودنه و امثال اين ها ) است .[1]
گياهان خوشبو و گل ها را نيز در زمين آفريديم كه :
اولا – مشام جسم و جان را معطر كند . ثانيا – روح را آرامش و نشاط بخشد .
ثالثا – حكمت هايش را بر انسان تمام نمايد .[2]
نقش مهم سبزيجات
مصرف سبزيجات نيز براي سلامتي حائز اهميت و مهم است . مروي است كه حضرت امام رضا (ع) همواره به همراه غذا از سبزيجات مصرف مي نموده اند . در ذيل با فوايد نمونه ايي از سبزيجات ريشه اي و نيز گوجه فرنگي آشنا مي شويم
شلغم
1. شلغم يكي از بقولات بسيار مقوي و مغزي است كه به سبب دارا بودن ده درصد مواد قندي و سرشار بودن املاح مفيدي مانند كلسيم و منيزيم جزء مواد غذايي بسيار باارزش به حساب مي آيد .
2.
مي شود . همچنين شوره محتوي در آن باعث تصفيه خون و دفاع بدن در برابر بيماري هاي عفوني مي شود .
3. پتاسيم موجود در شلغم ، چربي را خنثي مي كند و آرسنيك آن در تشكيل گويچه هاي سفيد و قرمز خون دخالت مستقيم دارد . از طرف ديگر فسفر موجود در شلغم ، موجب تقويت ياخته هاي عصبي مي شود .
4. شلغم اثر مفيد و موثري در درمان بيماري هاي دستگاه تنفسي دارد .
مي باشد و بقيه آن را پروتئين ، چربي ، قندهاي مختلف از جمله گلوكز و فروكتوز ، ويتامين هاي A ، C ، K ، تيامين ، ربيوفلامين ، پانتوتئيك اسيد ، اسيد فوليك ، ويتامين E ، اسيدهاي آمينه هاي ضروري ، املاح معدني مانند كلسيم ، فسفر ، آهن ، سديم ، پتاسيم ، منيزيوم ، مس ، منگنز ، كبالت ، روي و آرسنيك مي باشد و به تازگي وجود يد نيز در گوجه فرنگي گزارش شده است
توت فرنگی
{
{ قسمت خوراكي آن داراي ويتامين هاي A ، B و C بوده ، خصوصا از نظر ويتامين C
{ داراي املاح كلسيم ، آهن و فسفر مي باشد .
{ از مواد موثر و مهم آن مي توان تانن ، موسيلاژ ، قندهاي مختلف ، سالسيلات ها و به خصوص اسيدهاي ميوه را نام برد .
{ تقويت كننده ، ملين و خنك كننده است .
سيب
ميوه اي بهشتي و سرشار از ويتامين هاي A، B و C و پتاسيم است كه در درمان هاي طبيعي يا طب نتروپتي ، دارويي براي پيشگيري از امراض شناخته شده است .
بر اساس ضرب المثل انگليسي
Eat an apple a day keep the doctor away
روزي يك سيب ميل كنيد و دكتر را از خود دور نماييد .
است . سيب نه تنها براي پوست مفيد است بلكه براي اسهال نيز بسيار موثر مي باشد .
آب سيب تازه سموم بدن را دفع كرده و براي اطفال خيلي مفيد است .
سيب ميوه اي است كه ويتامين B زيادي دارد و به همين دليل براي اعصاب و روان بسيار مهم مي باشد .
سيب درجه تب را پايين مي آورد و براي بهبود گلو درد و سينه درد بسيار موثر است .
خاصيت سيب رنده شده اين است كه براي افراد مبتلا به زخم معده بسيار مفيد مي باشد .
اين ميوه به علت خاصيت دفع اسيد اوريك در درمان بيماري هايي مانند نقرس ، آرتروز و رماتيسم بسيار مفيد است .
نظرات ()





































